qart

qart 21
قدرت عشق
پ.ج: گفتم یه خاستگار برات اومده اگه موافق باشی بگم فردا یا پس فردا بیان؟

نمیخواستم قضیه زیاد کش پیدا کنه برا همین گفتم
جه یی:بهش فکر میکنم
پ.ج:باشه
بعد چند مین از شرکت اومدم بیرون و سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه جهیون آخه بعد اینکه از تهیونگ جدا شدم اون بهترین دوست شد برام

جه یی:دینگ دینگ(صدای زنگ در)
جهیون:سلام جه یی خبی عزیزم بیا تو
جه یی:ممنونم خوبم مرصی
رفتم تو خونه و نشستم رو کاناپه
جهیون:چیزی شده حس میکنم خال نداری؟
جه یی:اره
جهیون:چی شده بگو ببینم؟
جه یی :پدرم میگه برام یه خاستگار اومده و چند روز دیگه میخوان بیان خاستگاری ولی من نمیخوام ازدواج کنم فعلا شرایطشو ندارم از اون ورم نمیخوام رابطم با پدرم خراب شه نمیدونم باشد چیکار کنم
جهیون:باشه عزیزم حالا آروم باش حلش میکنیم
جه یی:چطوری؟
جهیون:خب الکی به پدرت میگیم من و تو بهم علاقه داریم میخوایم ازدواج کنیم بعد یه
مدتم یه چیزیو بهونه میکنیم و میگیم تفاهم نداریم
جه یی:چی؟!
جهیون:ببین منو قرار نیست که این رابطه واقعی باشه میخوام به عنوان دوستت بهت کمک کنم
جه یی:اوک، پس حله
بعد اینکه بکم دیگه حرف زدیم دیگه کم کم حاضر شدم و راه افتادم سمت خونه خودم رفتم تو یه شام سبک خوردم و بعد یه حموم ۲۰ دیقا ای گرفتم و موهامو خشک کردم و بعد از انجام روتین شبم خوابیدم.

ویو تهیونگ
(بعد اینکه جلسه با یکی از شرکتای بزرگ تموم شد که خوشبختانه موفقت امیز بود کم کم حاضر شدن و رفتم خونه)

رفتم تو اتاق و دیدم آرا خوابیده رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون و لباس پوشیدم و بعد از خشک کردن موهام رفتم رو کاناپه دراز کشیدم تا یکم مطالعه کنم که همونجا خوابم برد.

[فردا صبح]

ویو تهیونگ
(ساعت ۹:۳۰ بود که بیدار شدم و چون رو کاناپه خوابیده بودم تمام بدنم گرفته بود)

تهیونگ:اخخخ کمرم
آرا:چی شده(با صدای خواب الود)
تهیونگ:هیچ یکم کمرم گرفته
آرا:میخوای ماساژ بدم
تهیونگ:نه لازم نکرده

بعد گفتن این حرف پاشدم رفتم مسواک زدم و بعد اینکه صبحونه خوردم داشتم میرفتم سرکار که یهو یادم افتاد به اجوما(خدمتکار خونه) چیزی بگم

داشت برای آرا صبحونه حاضر میکرد که آروم رفتن پیشش و جوری که آرا نشنوه بهش گفتم
تهیونگ:اجوما
اجوما:بله پسرم
تهیونگ:آرا با هرکی حرف زد یا کسی اومد خونه سریع به من خبر بده باشه؟(با صدای اروم)
اجوما:باشه پسرم تو برو خیالت راحت

تهیونگ:ممنونم

چون اجوما از آرا بدش میومد مخالفت نکرد و سریع قبول کرد اون حتی وقتی از آرا جدا شدم منو سرزنش کرد

رفتیم سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت شرکت سویچ ماشینو دادم به یکی از کارکنا تا ماشینو بزاره پارکینگ بعد داشتم میرفتم سمت اتاقم که منشی گفت

منشی:ببخشید آقای کیم میشه یه لحظه بیاین
رفتم جلو میزش وایسادم و گفتم
تهیونگ:بله؟
منشی:یه آقایی اومده منتظر شماست میگه که خودشون با منشیشون هماهنگ کردین برا همین گذاشتم بره داخل تو اتاقتون

تهیونگ:آره درسته اشکال نداره من بهش رسیدگی میکنم تو به کارت برس

منشی:چشم

رفتم تو اتاق و دیدم که اون............


کپی ممنوع❌️❌️
دیدگاه ها (۱۱۸)

qart 22 قدرت عشق مامانم بود چون چند ماهی میشه نمیزارم بیاد د...

qart 23قدرت عشق تهیونگ بود بلاخره بعد اینهمه سال من دیدمش وا...

qart 20 قدرت عشق درو باز کردم دیدم هواناس درسته که منو تهیون...

qart 19 قدرت عشق هنوز دو ساعت نکشیده رفته تو بغل یکی دیگه من...

پارت ۱۷ فیک دور اما آشنا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط