هرگز به دستش ساعت نمی بست
هرگز به دستش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است سر ساعت به وعده میآیی ؟
گفت
ساعت را از خورشید میپرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چهطور؟
گفت
روزهای بارانی
همه ساعت ها ساعت عشق است !
راست میگفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود ...
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است سر ساعت به وعده میآیی ؟
گفت
ساعت را از خورشید میپرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چهطور؟
گفت
روزهای بارانی
همه ساعت ها ساعت عشق است !
راست میگفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود ...
- ۶۳۲
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط