{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من گــــفتن " رفیـقات "

به من گــــفتن " رفیـقات "
ارزشِــــــِی نـــدارن
خنــدیدمو گفتــمِ : نمی فـــروشم ....
خندید و گفت میفروشنت ...

هه ...
دیدگاه ها (۱)

آره بچه بودم به یک گروه گفتم من بیام بازی گفتن نه ما نمی‌خوا...

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشملیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون...

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑عصر همان روز، ارا روی مبل نشسته ...

پارت ۳۱تهیونگ ناگهان ظاهر شد.اما این بار تنها نبود.او به پدر...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

KIM V

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط