{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیرکی گفتم ز این احوال

زیرکی گفتم ز این احوال
زیر لب خندید و گفت
صد روزی بود عجب کاری
پریشان عالمی
گفتمش
آدمی در عالمی خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی
🐥
دیدگاه ها (۰)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌غول از نگاه چوپان پیر :روزی از چوپا...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

پارت دوم

سرنوشت پارت(۱۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

عاشقانه های شبنم

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط