{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیرکی گفتم ز این احوال

زیرکی گفتم ز این احوال
زیر لب خندید و گفت
صد روزی بود عجب کاری
پریشان عالمی
گفتمش
آدمی در عالمی خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی
🐥
دیدگاه ها (۰)

مین قولیم هیچ جایگع بندیمسسیلر که بند عکن بیر نیرسع قلیلار م...

عمر من🐥

سوختم در چاه سرداز بهر آن شمع چیگینشاه تورکان فارغ استاز حال...

سینه ام سال ها جای درد استای دریغ آه مرهمی دل ز تنهای به جان...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌غول از نگاه چوپان پیر :روزی از چوپا...

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط