◣دانشـجویـی به اسـتادش گفـت:
◣دانشـجویـی به اسـتادش گفـت:
استـاد اگـــــر شـما خـدا را بـه مـن نشـان بدهـید عـبادتش می کنـم...
و تــا وقتـی خـــــدا را نبینـم آن را عـبادت نمـی کـنم...
استـاد بــه انتـهای کلاس رفـت و بـه آن دانشـجو گـفت :
آیا مـرا می بـینی؟
دانشـجو پاسـخ داد : نه اسـتاد ! وقتـی پشـت مـن به شمـا باشـد
مسلـما شمـا را نمـی بینم.
اسـتاد کنـار او رفـت و نـگاهی به او کـرد و گـفت :
✔تـا وقـتی بـه خـدا پشـت کـرده باشـی او را نخـواهی دیـد !
استـاد اگـــــر شـما خـدا را بـه مـن نشـان بدهـید عـبادتش می کنـم...
و تــا وقتـی خـــــدا را نبینـم آن را عـبادت نمـی کـنم...
استـاد بــه انتـهای کلاس رفـت و بـه آن دانشـجو گـفت :
آیا مـرا می بـینی؟
دانشـجو پاسـخ داد : نه اسـتاد ! وقتـی پشـت مـن به شمـا باشـد
مسلـما شمـا را نمـی بینم.
اسـتاد کنـار او رفـت و نـگاهی به او کـرد و گـفت :
✔تـا وقـتی بـه خـدا پشـت کـرده باشـی او را نخـواهی دیـد !
- ۱.۱k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط