"فیک عشق ناخواسته"

"فیک عشق ناخواسته"
پارت ۲۳
که یهو یکی در زد.
ا/ت: بیا تو.
در باز شدو یه خدمتکار اومد تو، تو دستش یه لباس بود
خدمتکار: ارباب گفتن این لباسو بهت بدم.
ا/ت: ممنون ولی به خاطره چی؟
خدمتکار: به خاطره اینکه امروز میری بیرون لباس داشته باشی.
ا/ت: آها.
خدمتکار لباسو بهم دادو رفت بیرون لباسو گذاشتم رو تخت خودمم نشستم رو تخت. عجیبه تا پریروز میخواست بکشتم اما الان اینقدر مهربونه. دقیقا همون کاری که با اون دختره کرد، این یچیزیش هست. آخه واقعا عجیبه. اههه اصلا ولش کن به من چه. از رو تخت بلند شدم. از اتاقم اومدم بیرون. رفتم پایین تو آشپز خونه. خدمتکارا داشتن صبحونه ی اربابو آماده میکردن منم رفتم کمکشون.صبحونه آماده شد که یونا گفت
یونا: ا/ت تو صبحونه ی اربابو ببر.
ا/ت: چرا من؟
یونا: مشکلی داری؟
جیا: من میبرم.
یونا: تو سرت تو کاره خودت باشه.
جیا: ایشش من که چیزی نگفتم اون که نمی خواد ببره منم گفتم من ببرم اصلا من میرم.
یونا: به سلامت.
جیا با چشم غره از اونجا دور شد.
ا/ت: من مشکلی نداشتم فقط یکم تعجب کردم که گفتی من.
یونا: راستی خانوم مین دیگه اینجا کار نمیکنه.
ا/ت: چی؟چرا؟
یونا: راستش خودش خواست که بره الان که اون نیست ارباب منو مسئول خدمتکارا کرده.
دیدگاه ها (۳۶)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

همسر غیره منتظره

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

stolen

My Boy❄

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

عشق بی پایان

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط