part
part.19.
که به بچه ها گفته بودن که بابا هاشون کین و چرا نمی تونن بیان بی تی اس خیلی معروف بودن و ارتباطی با دخترا نداشتن بعد پنج سال اومدن آمریکا صبح رسیدن و هتل را آماده کردن تو آمریکا زیاد معروف نبودن پس راحت بودن شبم رفتن کافه
شب داشتن با پسرا دوتایی رفتن همون کافه بدون دونستن اینکه جونگ کوکو تهیونگ اونجام
&منو تهیونگ مست بودیم که جی یون . و سه هو رو میز کناریمون دیدیم که چهار تا غذا روی میزشون بود
-..تهیونگ ببین اونا قرار دارن..
تهیونگ گفت.. بریم سر میزشون بشینیم ..
-.. بریم..
رفتیم نشستیم
-.. ببخشید ولی تمیزترین به قرار تون برسین ..
+..جفتتون مستین نمیدونم چرا و چجوری اومدین الان برین..
تهیونگ گفت.. دوباره به حرفتون گوش نمی کنیم..
یه بچه اومد کنار
سه جو گفت .. مامان ..
پشمامم ریخت تهیونگ
گفت.. باباش کیه ..
سه جو گفت.. پسرم این مرده باباته.. چیییچطوری تهیونگ داشت گریش می گرفت که به بچه ی دیگه این دفعه جی یون و مامان صدا زد اومد جلو به جی یون
گفت.. مامان منو ته چو (اسم پسر تهیونگ ) میریم خونه ی یکی از دوستان مون .. به ما نگاه کرد فک کرد میخواهم جی یون ازین کنم گفت .. تو بابامی مگه نه چرا اومدی مامانمو ازیت کنی هاااا خودم می کشمت .. پشمامم ریخت منم بابا شدم مست بودم داشت منو میزد که
+.. جوون جونگ یون تمومش کن..با داد گفت پسرم دیگه نزدم
+..میخوای برین برو چرا غریبه ها رو می زنی..
اون دوتا بچه رفتن ولی اینکه منو غریبه صدا زد عصبانی م کرد مست بودم تهیونگ از تعجب فقط به سه جو نگاه می کرد
رفتم جلویی جی یون اومدم دعوا کنم که سرم گیج رفت افتادم بغلش
*مست مست بود تهیونگم همین طور افتاد تو بغلم دلم نیومد ولش کنم تهیونگم رو صندلی بیهوش شد جونگ کوکم
که به بچه ها گفته بودن که بابا هاشون کین و چرا نمی تونن بیان بی تی اس خیلی معروف بودن و ارتباطی با دخترا نداشتن بعد پنج سال اومدن آمریکا صبح رسیدن و هتل را آماده کردن تو آمریکا زیاد معروف نبودن پس راحت بودن شبم رفتن کافه
شب داشتن با پسرا دوتایی رفتن همون کافه بدون دونستن اینکه جونگ کوکو تهیونگ اونجام
&منو تهیونگ مست بودیم که جی یون . و سه هو رو میز کناریمون دیدیم که چهار تا غذا روی میزشون بود
-..تهیونگ ببین اونا قرار دارن..
تهیونگ گفت.. بریم سر میزشون بشینیم ..
-.. بریم..
رفتیم نشستیم
-.. ببخشید ولی تمیزترین به قرار تون برسین ..
+..جفتتون مستین نمیدونم چرا و چجوری اومدین الان برین..
تهیونگ گفت.. دوباره به حرفتون گوش نمی کنیم..
یه بچه اومد کنار
سه جو گفت .. مامان ..
پشمامم ریخت تهیونگ
گفت.. باباش کیه ..
سه جو گفت.. پسرم این مرده باباته.. چیییچطوری تهیونگ داشت گریش می گرفت که به بچه ی دیگه این دفعه جی یون و مامان صدا زد اومد جلو به جی یون
گفت.. مامان منو ته چو (اسم پسر تهیونگ ) میریم خونه ی یکی از دوستان مون .. به ما نگاه کرد فک کرد میخواهم جی یون ازین کنم گفت .. تو بابامی مگه نه چرا اومدی مامانمو ازیت کنی هاااا خودم می کشمت .. پشمامم ریخت منم بابا شدم مست بودم داشت منو میزد که
+.. جوون جونگ یون تمومش کن..با داد گفت پسرم دیگه نزدم
+..میخوای برین برو چرا غریبه ها رو می زنی..
اون دوتا بچه رفتن ولی اینکه منو غریبه صدا زد عصبانی م کرد مست بودم تهیونگ از تعجب فقط به سه جو نگاه می کرد
رفتم جلویی جی یون اومدم دعوا کنم که سرم گیج رفت افتادم بغلش
*مست مست بود تهیونگم همین طور افتاد تو بغلم دلم نیومد ولش کنم تهیونگم رو صندلی بیهوش شد جونگ کوکم
- ۷۶
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط