پارت 22 فیک تهیونگ

پارت 22 فیک تهیونگ


میسو :دیگ داری سگم میکنی
پیراهنم توی دستم مچاله کردم ک رفت عقب و هیجان زده گفت
تهیونگ:چت شد یهو چرا وحشی بازی در میاری
میسو:لباسات و ببینم چی بر می داری
سمت چمدونش رفتم و لباساش ریختم بهم ک شلوارکاشو دیدم پاشدم و روب روش وایستادم و گفتم
میسو:نکنه میخوای اینارو بپوشی و جلو ی اون همه ادم رژه بری
تهیونگ:اره مشکشون چیه خب
میسو:کوتاهن :/
اومد و دستام گرفت و گفت
تهیونگ:میدونم چته ولی بیا اینجا روی تخت بشین تا ی جی نشونت بدم
میسو:چی
تهیونگ :وایستا بیام
این و گفت و رفت بیرون منم نشسته بودم و منتظرش بودم بعد چند دقیقه اومد تو و گفت
تهیونگ:عااا پسر جدیدت
ی سگ و جلوم گرفت
داشت از ذوق بالا پایین میپرید و سگ و از بغلش گرفتم و توی بغلم فشردم و گفتم
میسو:وای خیلی خوشگلی اسمت چیه مامانی .
تهیونگ ک داشت ب سمت چمدونش میرفت گفت
تهیونگ :اسمش یونتانه باهاش سرگرم شو تا من وسایلم و جمع کن
منم یونتان و بغل کردم و باهاش بازی میکردم

بعد نیم ساعت ک با یونتان بازی کردم خسته شدم و یونتانم رفت پیش تهیونگ و منم سرگم وسایل تهیونگ بودم هر دقیقه با یچی ور میرفتم ک بی حوصله شدم و اقتادم رو تخت و روب تتهیونگ داد زدم
میسو:تهیونگ حوصله ام
تهیونگ اومد سمتم و گفت
تهیونگ:بریم تو خیابون دور دور هوم؟!
میسو:میبری ؟!
تهیونگ :چرا ک ن
دیدگاه ها (۲۰)

چند پارتی

معرفی نامهمن سوجین یه دختر۲۳ساله من بعد پدرم بزرگترین مافیای...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

چند پارتی (درخواستی)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

استی: لینو، کاردیوی صبحت چقدر طول می‌کشه؟ حدوداً یه ساعت؟🐰: ...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

پارت ۳

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط