{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

 

خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من

نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی

 

تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست

تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی

 

باز در خواب شب دوش ترا می دیدم

وای بر من که توام خواب شب دوش شدی

 

شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم

که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
دیدگاه ها (۲)

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالاز مقربان حضرت بشدم غریب و...

وقتی یکیو دوست داری ... اشکشو در نیار ... با اشکاش از چشماش ...

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها راکه بدر پرده تن را و ببین ...

وقتی دل سودایی می رفت به بستان هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

شعر استاد شهریار بخونید قشنگهای صبا با توچه گفتند که خاموش ش...

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوشچه شنفتی که زبان بستی ...

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مده...

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی ،چه شرابی به تو دادند که ...

ای صبا با تو چه گفتندکه خاموش شدی ،چه شرابی به تو دادندکه مد...

ای صبا با تو چه گفتندکه خاموش شدی ،چه شرابی به تو دادندکه مد...

ای صبا با تو چه گفتندکه خاموش شدی ،چه شرابی به تو دادندکه مد...

ای صبا با تو چه گفتندکه خاموش شدی ،چه شرابی به تو دادندکه مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط