{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁴⁸

آینا سریع‌تر از اینکه کسی بفهمد چی شده، طناب کیف را با یک حرکت باز کرد و کیف را به سمت عقب پرت کرد—نه برای نابودی. برای هدایت. کیف از خط حمله خارج شد، اما نه آنقدر دور که گم شود.
راهزن به خط خورد.
و روی در همان لحظه ضربه را وارد کرد.
درگیری کوتاه بود، اما سنگین. چند دقیقه بعد، جاده خلوت شد و فقط صدای نفس‌های تند و رفتن گرد و غبار باقی ماند.
وقتی آتش کوچک را برای شب آماده کردند، آریون روی کنده نشست و گفت:
خوبه. هنوز هیچی از قصر شر نگفتیم… ولی دشمن‌ها از همین الان می‌دونن دنبال چی می‌گردیم.»
لیانا کنار آینا نشست. آرام‌تر از همیشه شده بود، انگار می‌خواست یک بار هم بی‌رحمی نکند.
آینا… حواست جمعه؟»
آینا نگاهش را کوتاه کرد:
جمع‌تر از این نمی‌شه.»
لیانا زیر لب گفت:
پس این بار هم بازی قشنگ درمیاد.»
روی کنار آتش حرکت کرد. به شعله خیره ماند و بعد خیلی کوتاه گفت:
شب اول، نوبت مراقبت‌های جدیه.»
آینا نگاهش کرد.
تو هم استراحت می‌کنی؟»
روی لحظه‌ای مکث کرد.
استراحت می‌کنم… ولی نه برای خواب.»
آینا لبخند زد—یک لبخند خیلی کوچک که فقط برای خودش و روی معنی داشت.

این دفه شرط هارو دیر رسوندید هااا
شرط های پارت بعد
۲۵ لایک 🪷
۵۰ کامنت 🌺
۲۰ بازنشر🌼

شب بخیر گلای من✨🌕
.




.





.





و
دیدگاه ها (۲)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط