{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک عشقه زیباپارت 45

فیک عشقه زیباپارت 45

کوک:دیدی سره قولم موندم
ات: کوچولویه ماست
کوک:اره نمیخواهی بچمونو بغل کنی
کوک خیلی اروم بچه رو داد بغلم منم فقد نگاهش
کردم و دسته کوچولوشو گرفتم همتوری به چشماش نگاه میکردم نمیدونستم
که بخندم یا گریه کنم
ات:جونکوک نگاش کن چقد خوشکله(خوشحال)
کوک:اره عینه مادرشه
جونکوک منو بغل کرد و پیشونیمو بوسید ‌
کوک:خوب میخواهی اسمشو چی بزاریم
ات:یه اسمی به اسمه تو بخوره
کوک:کانگ دا خوبه یعنی به معنایی توانا و قدرتمند
ات:یه اسمی که به اسمه تو بخوره
کوک:،خوب معنی اسمه من یعنی پادشاه معنیه اسمه پسرم باید توانا و قدرتمند
ات:خیلی اسمه خوبیه
کوک:اره
هر دوتامون به کانگ دا نگاه میکردیم
یونجی:وای خدا میشه منم برادر زاده خودمو ببینم ات معلومه بیا
کوک:نه نمیشه اون نمیتونه بگیرتش
ات:جونکوک چیکار میکنی
یونجی:برو بابا کی به حرفه تو گوش میده
ات:بیا اینجوری بگیرش (ات کانگ دا رو به یونجی دادی)
یونگی هم بغلش وایستاده بود
یونگی:وای چه خوش گله دستاشو چه موچولویه
م/ک:وای خدا نومو اوردی
زود اومد کانگ دا رو از بغله یونجی گرفت و روبه من کرد
م/ک:اسمشو چی گزاشتین
ات:کانگ دا
م/ک:وای اسمه خیلی خوبیه
پ/ک:اره منم خوشم اومد
پدر اومد و پیشونیه کانگ دا رو بوسید
م/ک:خوب ما بریم بیرون شاید نویه کوچولوم گرسنش باشه
همه رفتن بیرون فقد جونکوک موند
منم کانگ دا رو به جونکوک دادم رفتم رویه تخت نشستم و چند تا از دکمیه پیراهنمو باز کرد
ات:ببارش
کوک:باش
جونکوک کانگ دا رو بهم داد من خیلی اروم بهش شیر میدادم جونکوک
اومد بغلم نشست
کوک:وای چقد قشنگ خودشو سیر میکنه
وقتی دیگه شیر نمیخورد خوابش برد منم خیلی اروم رویه تخت گزاشتمش
به جونکوک نگاه کرد
ات:جونکوک معظرت میخو..
حرفمو کامل نکرده بودم جونکوک انگوشته اشارشو گزاشت رویه لبام
کوک:هیس راجبه امروز هیچی نمیگی فهمیدی
سرمو بالا پایین کردم ‌به نشانه باشه بعدش انگوشتشو برداشت
کوک :عشقم امروز خیلی خسته شودیم بیا بغله پسرمون بخوابیم (دکمیه پیرانه ات رو میبست
ات:باشه

رویه تخت بغله کانگ دا دراز کشید
ات:جونکوک کجا
کوک:تو بخواب من برم یه دوش بگیرم میام
ات:باشه
ویو چند مین بعد
وقتی از حموم اومدم بیرون به ات و کانگ دا نگاه کردم هر دوتاشون خواب بودن
موهامو خوشک کردم رفتم پوشته ات دراز کشیدم و دستمو گزاشتم رویه کمرش هموهاشو بو کردم و گردنشو بوسیدم دلتنگه
بوش شدم و اون لبایه صورتیش سفت بغلش کردم که بخوابم برد

ادامه دارد
حمایت شما خفنارو لازم دارم
😏😏😏😏
دیدگاه ها (۷)

فیک عشفه زیبا پارت 46خیلی آروم هر سه تاشون خواب بودن تا اینک...

فیک عاشقه زیبا پارت 47یونجی اومد و گفت بیاین شام حاضرهات:باش...

فیک عشقه زیبا پارت 44ات:جونکوک از من دور شو ازت متنفرم میفهم...

فیک عشقه زیبا پارت 43که یهو چشمام همه جارو تار میدید دیگه کم...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 62از زبان جونگکوک:ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط