آخرین بوسـہ
آخرین بوسـہ
آخرین پک سیگارش رو عمیق کشید و نگاهش رو دوخت به پسر مقابلش.
دود آرام از بین لبهاش بیرون رفت، انگار میخواست خشمش رو هم باهاش پس بده.
+ چرا اون کارو کردی، کیم؟
بلند شد.
قدمهاش آهسته بود، اما سنگین… طوری که فضا رو تحت فشار میذاشت.
- مجبور بودم.
یه خندهی کوتاه، تلخ و بیجون روی لبش نشست.
نگاهش رو تیزتر کرد.
+ مجبور بودی بهم دروغ بگی؟ هوم؟
تهسیگار رو زیر پاش انداخت و لهش کرد، انگار داشت چیزی بیشتر از یه سیگار رو خاموش میکرد.
مستقیم روبهروی پسر ایستاد، خم شد و چونهش رو گرفت و بالا آورد.
نفسش کنار گوشش گرم بود، اما حرفاش سردتر از هر چیزی بود.
+تو مال منی، کیم…
نمیتونی چیزی که مال منه رو ازم بگیری.
تهیونگ با نگاهی پر از ترس و نفرت نگاهش کرد.
صداش لرزش خفیفی داشت، ولی هنوز تسلیم نشده بود.
- خیلی از خودت مطمئنی.
لبخند روی لب جئون پهنتر شد.
اون لبخند، بیشتر شبیه هشدار بود تا شادی.
+ معلومه.
من به حس خودم مطمئنم، کیم.
تهیونگ سرش رو تکون داد و سعی کرد خودش رو عقب بکشه…
اما اینبار دست جئون محکمتر از قبل چونهش رو گرفت.
صورتش رو نزدیکتر آورد. فاصلهشون به اندازهی یک نفس بود.
چشماش توی چشمهای تهیونگ قفل شد.
+ فرار کردن فایده نداره…
تو از اولش هم انتخابِ من بودی، حتی وقتی خودت نمیدونستی.
تهیونگ خشکش زد.
برای اولین بار، اون اعتماد به نفس همیشگی توی نگاهش شکست.
و جئون آروم ادامه داد، انگار که حکم آخر رو میخوند:
+ و بدترینش اینه…
تو هم اینو میدونی!
پارت ۲؟
نظرتونو بگید قاصدکا)))
آخرین پک سیگارش رو عمیق کشید و نگاهش رو دوخت به پسر مقابلش.
دود آرام از بین لبهاش بیرون رفت، انگار میخواست خشمش رو هم باهاش پس بده.
+ چرا اون کارو کردی، کیم؟
بلند شد.
قدمهاش آهسته بود، اما سنگین… طوری که فضا رو تحت فشار میذاشت.
- مجبور بودم.
یه خندهی کوتاه، تلخ و بیجون روی لبش نشست.
نگاهش رو تیزتر کرد.
+ مجبور بودی بهم دروغ بگی؟ هوم؟
تهسیگار رو زیر پاش انداخت و لهش کرد، انگار داشت چیزی بیشتر از یه سیگار رو خاموش میکرد.
مستقیم روبهروی پسر ایستاد، خم شد و چونهش رو گرفت و بالا آورد.
نفسش کنار گوشش گرم بود، اما حرفاش سردتر از هر چیزی بود.
+تو مال منی، کیم…
نمیتونی چیزی که مال منه رو ازم بگیری.
تهیونگ با نگاهی پر از ترس و نفرت نگاهش کرد.
صداش لرزش خفیفی داشت، ولی هنوز تسلیم نشده بود.
- خیلی از خودت مطمئنی.
لبخند روی لب جئون پهنتر شد.
اون لبخند، بیشتر شبیه هشدار بود تا شادی.
+ معلومه.
من به حس خودم مطمئنم، کیم.
تهیونگ سرش رو تکون داد و سعی کرد خودش رو عقب بکشه…
اما اینبار دست جئون محکمتر از قبل چونهش رو گرفت.
صورتش رو نزدیکتر آورد. فاصلهشون به اندازهی یک نفس بود.
چشماش توی چشمهای تهیونگ قفل شد.
+ فرار کردن فایده نداره…
تو از اولش هم انتخابِ من بودی، حتی وقتی خودت نمیدونستی.
تهیونگ خشکش زد.
برای اولین بار، اون اعتماد به نفس همیشگی توی نگاهش شکست.
و جئون آروم ادامه داد، انگار که حکم آخر رو میخوند:
+ و بدترینش اینه…
تو هم اینو میدونی!
پارت ۲؟
نظرتونو بگید قاصدکا)))
- ۲.۴k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط