پارت
پارت۲
و بعد از مغازه خارج شدم واقعا عصبانی بودم اخه یعنی چی مرتیکه مگه من هرز*ه ام که اینکارا رو کنه اهه حالا اینو ولش الان از کجا کار پیدا کنم اخه حتما تا الان همه چی به گوش مردم شهر رسیده اگه برم برای استخدام شدن راهم نمیدن تف توش
قدم هام رو تند تر کردم و سمت خونه حرکت کردم
در رو باز کردم و بی توجه به مرد مستی که روی زمین خوابیده بود به سمت اتاق مادرم حرکت کردم
در رو باز کردم که دیدم بیداره رفتم پیشش نشستم
کوک:مادر؟
مادر کوک:بله عزیزم
کوک:امروز از کارم اخراج شدم حالا چکار کنم
مادر کوک:برای چی
کوک:چون یه الفا داشت بهم دست میزد و من زدمش
دستش رو روی موهام گذاشت و شروع به نوازش کردن کرد و گفت
مادر کوک:پسرک عزیزم اشکالی نداره تو کار درستو کردی و اینو هیچوقت یادت نره که الفا ها هیچ وقت قابل اعتماد نیستن پس نباید بهشون نزدیک شد(لبخند)
کوک:باشه.....من میرم تا استراحت کنی
و بعد بدون هیچ حرفی بلند شدم و رفتم
(فلش بک صبح روز بعد)
از خواب بیدار شدم تا اماده بشم و برم سر کار که یادم اومد دیروز اخراج شدم
خب حالا چکار کنم تو همین فکر بودم که یکی در خونه رو زد رفتم و باز کردم که یهو با پریدن کسی توی بغلم به سختی تعادلم رو حفظ کردم تا زمین نخورم
جیمین:کوکی من
کوک:یاااا چرا اینطوری میکنی نزدیک بود بیفتم
جین:اینو ولش دیروز خوب زدی اون بدبختو ناکار کردی
کوک:شما هم فهمیدین
جیمین:نه پس نفهمیم کس مردم فهمیدن چه اتفاقی افتاده بیشتر مردم ازت طرفداری میکنن ولی بعضی ها هم نه
کوک:برام مهم نی الان مهم اینه اخراج شدم رفت
جیمین: خب...حالا چکار کنیم
جین:هی میگم اقای چو برای گل فروشیش یه دستیار میخواد میخوای بری پیش اون
کوک:مطمعنی قبول میکنه
جین:معلومه که اره تو بیا بریم
کوک:پس وایسین برم اماده شم.........
و بعد از مغازه خارج شدم واقعا عصبانی بودم اخه یعنی چی مرتیکه مگه من هرز*ه ام که اینکارا رو کنه اهه حالا اینو ولش الان از کجا کار پیدا کنم اخه حتما تا الان همه چی به گوش مردم شهر رسیده اگه برم برای استخدام شدن راهم نمیدن تف توش
قدم هام رو تند تر کردم و سمت خونه حرکت کردم
در رو باز کردم و بی توجه به مرد مستی که روی زمین خوابیده بود به سمت اتاق مادرم حرکت کردم
در رو باز کردم که دیدم بیداره رفتم پیشش نشستم
کوک:مادر؟
مادر کوک:بله عزیزم
کوک:امروز از کارم اخراج شدم حالا چکار کنم
مادر کوک:برای چی
کوک:چون یه الفا داشت بهم دست میزد و من زدمش
دستش رو روی موهام گذاشت و شروع به نوازش کردن کرد و گفت
مادر کوک:پسرک عزیزم اشکالی نداره تو کار درستو کردی و اینو هیچوقت یادت نره که الفا ها هیچ وقت قابل اعتماد نیستن پس نباید بهشون نزدیک شد(لبخند)
کوک:باشه.....من میرم تا استراحت کنی
و بعد بدون هیچ حرفی بلند شدم و رفتم
(فلش بک صبح روز بعد)
از خواب بیدار شدم تا اماده بشم و برم سر کار که یادم اومد دیروز اخراج شدم
خب حالا چکار کنم تو همین فکر بودم که یکی در خونه رو زد رفتم و باز کردم که یهو با پریدن کسی توی بغلم به سختی تعادلم رو حفظ کردم تا زمین نخورم
جیمین:کوکی من
کوک:یاااا چرا اینطوری میکنی نزدیک بود بیفتم
جین:اینو ولش دیروز خوب زدی اون بدبختو ناکار کردی
کوک:شما هم فهمیدین
جیمین:نه پس نفهمیم کس مردم فهمیدن چه اتفاقی افتاده بیشتر مردم ازت طرفداری میکنن ولی بعضی ها هم نه
کوک:برام مهم نی الان مهم اینه اخراج شدم رفت
جیمین: خب...حالا چکار کنیم
جین:هی میگم اقای چو برای گل فروشیش یه دستیار میخواد میخوای بری پیش اون
کوک:مطمعنی قبول میکنه
جین:معلومه که اره تو بیا بریم
کوک:پس وایسین برم اماده شم.........
- ۱.۳k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط