شبیه آتشـے در باد خاکستر نمـے گیرم
شبیه آتشـے در باد خاکستر نمـے گیرم
اگر خاموش گردم شعله را از سر نمـے گیرم
به من از خم شدن چیزے مگو چون آنچنان سختم
که شکل از ضربه هاے پتک آهنگر نمـے گیرم
گرفتـے هر چه را دادے؛ خیالـے نیست اما من
دلـے را که سپردم دست تو.دیگر نمـے گیرم
من آن مرغم که بگشایـے قفس را باز مـے ماند
به هر جا خو کنم دیگر؛ از آنجا پر نمـے گیرم
به من گفتـے که هر چیزے بهاے در خوری دارد
بهاے عشق من مرگ است از آن کمتر نمـے گیرم
اگر خاموش گردم شعله را از سر نمـے گیرم
به من از خم شدن چیزے مگو چون آنچنان سختم
که شکل از ضربه هاے پتک آهنگر نمـے گیرم
گرفتـے هر چه را دادے؛ خیالـے نیست اما من
دلـے را که سپردم دست تو.دیگر نمـے گیرم
من آن مرغم که بگشایـے قفس را باز مـے ماند
به هر جا خو کنم دیگر؛ از آنجا پر نمـے گیرم
به من گفتـے که هر چیزے بهاے در خوری دارد
بهاے عشق من مرگ است از آن کمتر نمـے گیرم
- ۳۵۰
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط