احساسِ سرد و سر سرے ات را نخواستم
احساسِ سرد و سر سرے ات را نخواستم
در خاطرم شناورے ات را نخواستم
با سایه ے عزیزِ خودم حرف مے زنم
من یوسفم ، برادرے ات را نخواستم
پس هے نیا که در شبِ من درد دل کنے
لازم نکرده ، دل برے ات را نخواستم
دل خوش به سر نوشتِ خدا داده ے خودم
بختِ بلند اخترے ات را نخواستم
من زیر بار منت ِ یک زن نمے روم
خانم بگیر روسرے ات را ، نخواستم…!
در خاطرم شناورے ات را نخواستم
با سایه ے عزیزِ خودم حرف مے زنم
من یوسفم ، برادرے ات را نخواستم
پس هے نیا که در شبِ من درد دل کنے
لازم نکرده ، دل برے ات را نخواستم
دل خوش به سر نوشتِ خدا داده ے خودم
بختِ بلند اخترے ات را نخواستم
من زیر بار منت ِ یک زن نمے روم
خانم بگیر روسرے ات را ، نخواستم…!
- ۱.۵k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط