{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#برشی_از_کتاب_یادت_باشه

#برشی_از_کتاب_یادت_باشه
سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا این‌طور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!» گفت: «کاش می‌شـد صداتو ضبط می‌کردم با خودم می‌بردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: «قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست می‌مونم، منو بی‌خبر نذار.»
با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.
دیدگاه ها (۱۴)

از نظر روحی نیاز به دو سال خواب دارم بیدار که شدم ببینم دورا...

#آخونداچیکارمیکنن فعالیت جهادی طلاب و روحانیون برای رفع مشکل...

#معرفی_کتاب❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️ یادت باشد❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️این کتاب، #عاشق...

مادرش میگوید:یکی از دوستان احمدرضا از شمال با منزل همسایه ما...

حتماً پیشنهاد می‌کنم این کلیپ رو تماشا کنید؛ واقعاً یکی از ق...

سرنوشت(ویو شوگا)سه ساعت بود ساختمون به ساختمون دنبالش می‌گشت...

پارت دوم نماد مرگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط