{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکاپوی مردم، صدای همهمه و خنده و گاهی فریاد، همه نشانه ای

تکاپوی مردم، صدای همهمه و خنده و گاهی فریاد، همه نشانه ای از زنده بودن و زندگی می دادند.
ولی او ایستاده بود. مانند وصله ای اشتباه در آن محیط. ساکن، ساکت و فرو رفته در خود.
خیره به دیگران، در فکر این بود که در درون آنها چه می‌گذرد. شاید آن همه هیجان و انرژی، تنها نقابی بود برای حضور در اجتماع و پذیرفته شدن در میان مردم.
به همین دلیل او از مردم بی زاری داشت. تظاهر کردن به چیزی که نیستی، نابود کننده است. شاید کسی او را دوست نداشت ولی بر خلاف بیشتر آنها، خودش عاشق خود بود و راضی از زندگی. و آیا برای زیستن بیشتر از این نیاز است؟

MH🤍
دیدگاه ها (۰)

در آیینه خیره شده بود. هرچه تلاش می کرد باز هم نمی توانست از...

《پس، فردا می بینیمت. حتما بیا》با لبخند بزرگی دستم رو توی هوا...

+ تو.. حالت خوبه؟ - آره معلومه! چطور مگه؟+ آخه می دونی، خیلی...

《ابدی》دستم را بگیر بر روی گل های بابونه قسم بخور به عشق که ج...

یه لایک کردن سخت نیست واقعا...حالا بیاین پایین°°°°°°°°°°°°°°...

Again , with a silver necklace

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط