رماندیدار دوباره

رمان"دیدار دوباره"
پارت۱

*تهیونگ*
من کیم تهیونگم که سه ساله بعد از فوت بابام مال و اموالش به من رسیده و مجبور شدم توی سن ۲۱ سالگی رئیس مافیا بشم
*زمان حال*
با الکس دستیارم داشتیم به سمت انباری که قرار بود کوکائین ها رو جا به جا کنیم میرفتیم که گوشی الکس زنگ خورد و داشت صحبت می‌کرد که یهو رو کرد به من و
گفت= آقای کیم ، آقای آلفرد پشت خط هستن و با شما کار دارن
و بعد گوشی رو داد دستم وقتی گوشی رو به گوشم نزدیک کردم صدای نحس آلفرد و شنیدم
الفرد= هلووو کیم ، چطوری به امپراتوری جدید اون پیر خرفت که رفت تمام اموالش به تو رسید خودشو بدبخت کرد چون که تو یه جوجه کوچولویی فقط هیچی از سیاست مافیایی رو متوجه نمیشی ولی واسه این حرفا بهت زنگ نزدم یه سوپرایز دارم برات )
و یهویی صدای گریه زنی رو شنیدم بعدش اون زن شروع کرد به التماس کردن و اسممو صدا زدن نه امکان نداره اون ا.ت هست اون ا.ت منه یهویی داد کشیدم
تهیونگ = عوضی چیکار به اون داری اون هیچ ربطی به مافیا نداره ولش کن
الفرد= پس اونا شایعه نبودن هه خوبه پس عجب تیکه گیر آوردم
دیدگاه ها (۶)

رمان"دیدار دباره"پارت ۲ الفرد=پس اونا شایعه نبودن هه خوبه عج...

رمان " ديدار دوباره " پارت۳امروز روزیی هست که زیاد کار داریم...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

دوست دختر اجاره ای

love Between the Tides¹⁹(باید اعتماد میکردم یا نه) بعد از چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط