{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی ، همان‌

تو همانی ، همان‌
عاشقی که همیشه ترس از دست دادن را داشتی. آنقدر که هیچ وقت گذر زمان و لذت رابطه را نفهمیدی.‌
تو همانی‌
همان که برایت 'آخر' مهم بود، 'عاقبت' مهم بود، همان که همیشه میگفتی شب فرا رسیده، در حالی که صبح در راه بود.‌
همانی که ترس ابراز محبت را داشتی، ترس عاشق شدن و عاشق کردن، ترسِ از نگاه و آغوش و امنیت ، ترس های تو خالی‌
همیشه از نور میترسیدی و به سیاهی پناه میبردی، هیچوقت نفهمیدی 'خودت' را ، 'کسی' را ، 'زندگی' را و گذر این زمان را.‌
تو همانی‌
همان که وقتی قصه به پایان می رسد، گوشه ای مینشینی و حسرت روز های رفته را میخوری.
و من نیز همانم‌
همان که هنوز در گوشه ای از خاطراتت در حال عاشقی هستم و خاک میخورم تا تو نترسی ...‌
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 148✦...................

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط