{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم👤=

داخل.داخل:منصور:«مامان توروخدا چرا اینقدر بد حرف میزنی پیش بهار»مامانش:«خواهرت دیگه به دعوای من و تو عادت کرده،باز رفته بودی پیش رفیقات؟»-بله/-چند بار بهت بگم نرو رفیق بازی،به جای اینکارو برو دنبال ازدواج باش/-مادر من چند دفعه بگم من دیگه سنی ازم گذشته ۳۷ سالمه دیگه این سن،سنِ ازدواج نیست،من نمیخوام اصلا/-الکی زر نزن اعصاب ندارما،شام خوردی؟/-آره/-چند دفعه بگم.../-ببخشید...گشنم بود یه املت گذاشتیم خوردیم خطا کردیم؟/-اشکال نداره الان میدم از روش یه کاسه آبگوشت میخوری،یادت میفته که آدم باید حرف مامانشو گوش کنه/-نه نه مامان...به خدا معدم داره میترکه/-خب همین دیگه...میخوام برات درس عبرت شه.../-توروخدا مامان غلط کردم...مامان گوه خوردم...ببخشید،دیگه تو خونه میخورم.../صفحه بعد:خونشون/روز/بهار و منصور و باباش و من(من بچه ی خواهر منصورم)نشسته بودیم پای سفره،دست منصور رو شکمش بود.مامانشم اومد نشست پای سفره.باباش:«به به،دستت درد نکنه خانومم،همه چی گذاشتی،چته منصور»منصور:«هوم؟...هیچی»مامانش:«چیزی نیست،دیروز رفته بود...»-اهم اهم.../-کوفت،به باباتم نباید بگم؟/باباش:«چیکار کرده مگه»مامانش:«دوباره رفته رفیق بازی»من:«چی؟»
دیدگاه ها (۴)

وایییی جعر حقققق من و مامانمیم🤣فقط اونجایی که امی گفت ددمی ی...

پارت سوم👤=منصور:«اه مامان»مامانش:«چته»-اشکال نداره عوضش منم ...

پارت اول👤=صفحه اتاق رو نشون میداد که خونه یکی از دوستای منصو...

...ادامه

love in the dark⑦کوک: نگران نباش نمیخوام برای همیشه زنم باشی...

part.72.بچه ها دور میز نشسته بودن+..چیکار می کنین ..نامی..او...

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط