{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 3

ات ویو
از خواب بلند شدم
دستی دور کمرم حس کردم
روی رحمان بود خیلی دردم میومد
زود خودمو کنار کشیدم
وقتی برگشتم دیدم یونگی بغلم کرده
میخواستم از بغلش در بیام که کشیدم تو بغلش و کردنمو محکم کرد تو بغل خودش
نمی‌تونستم حتی یکم تکون بخورم
منم همیشه توی بغلش خوابم میبرد
چشمام داشت میرفت پس بهشون اجازه دادم ببندن و بخوابن

پرش زمانی به چند ساعت بعد...................
با حس ناز شدن از خواب بلند شدم
درست چیزی که حدس زده بودم شوکا بود
تا بلند شدم لباشو گذاشت رو لبامو و محکم مک زد تا حرف نزنم
درحال مک زدن صحبت میکرد

یونگی: تروخدا منو ببخش من اشتباه متوجه شده بودم
دیگه هیچوقت تکرار نمیشه من...من فقط فکر کردم بهم خیانت...نمیتونم بگم حتی اسمشو لطفا منو ببخش(درحال گریه و بوسیدن)

اشکم درومد نمی‌تونستم پیشی کوشولومو نبخشم

ات: میبخشمت به یک شرطی(بغض)
یونگی: جونم چه شرطی
ات: هرروز بگی دوستم داری و حتی سر کار بودی گفتم بیای تو صدم ثانیه بیای و هرچی میخوام بخری
یونگی: آخه تو هرچی گفتی من کی گفتم نمیخرم ولی چشم

و دوباره بوسه شروع کردن

پایان خیالات خدوشی‌....
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردین
دیدگاه ها (۱۷)

part¹ات ویوچند روز بود حالت تهوع داشتماولش برام عادی بود چون...

Part²ات ویوتند تند رفتم درو باز کردم هوپی خیلی خسته بود تا م...

Part 2ات ویواصلا خبری از یونگی نبودمنم اینجا حالم بهتر شده ب...

Part1ساعت ۳ صبح بود با لباس های پاره برگشتی خونهلنگ میزدی ن...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

ویو یونگی بلند شدم که دیدم ات خوابه خیلی کیوت بود بوسش کردم ...

P8🐣-{میره بالا دم اتاق میا و در میزنه} میا&بیا تو داداش-{میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط