{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزم

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزم
تو باشی سبز خواهم ماند ، نباشی بی تو می ریزم

تو باشی نور خواهم خورد کبوتر وار از چشمت
دوباره شعر خواهم شد منی که از تو لبریزم

بمان خورشید مردادی ! ضریح آفتاب من!
کجای این شب خسته دل خود را بیاویزم

نگاهم کن ، نگاهم کن ، تماشای تو مهتابی!
هنوزم من دچار آن غزالان غزل ریزم

شبیه قله ای گنگم تو باید فاتحم باشی
بیا و باز فتحم کن تو ای ماه دلاویزم

شبی در برکه ی شعرم نسیم پیکرت پیچید
تو فرهادم شدی و من هنوزم با تو شیرینم
دیدگاه ها (۳)

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

در حسرت دیدار تو می سوزم و اماخوب است که مغرورترین عاشق شهرم...

امشب دلم را می تکانم پیش پایت چیزی ندارم من بجز این دل برایت...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط