عشق خونین

عشق خونین 🩸

قسمت ۱۸

اتاق نیمه‌تاریک بود... نور زرد و ملایمی از چراغ دیواری به صورت کوک می‌تابید، همون‌طور که چشماش نیمه‌باز بود و هنوز بین بیداری و خواب سرگردون.
لونا کنار تختش نشسته بود، دست به سینه، با نگاه تیز و سردش زل زده بود به کوک. ولی این سردی فقط یه نقاب بود، پشتش یه عالمه اضطراب، نگرانی و حتی یه چیزی شبیه به... دلسوزی قایم شده بود.
کوک یه آه کوتاه کشید و زمزمه کرد:
– صدای پاشنتو می‌شنوم... دیگه راه نرو. فکر کنم خواب بودم ولی تو ده بار دور اتاق چرخیدی.
لونا یه ابروی شیطون بالا انداخت و گفت:
– خوابه یه شاه مافیا که انقدر آسون پاره می‌شه؟
کوک با یه لبخند نصفه نیمه، خودش رو تو تخت جا‌به‌جا کرد. نفسش هنوز سنگین بود.
– شاه مافیا اگه تیر بخوره، حق داره یه ذره ناله کنه. نه؟
لونا با لبخند ریزی گفت:
– تیر خوردی، نه کباب شدی. زیادی لوس شدی کوک.
کوک چشم‌هاشو بست.
– تو چرا هنوز اینجایی؟ فکر کردم بعد از اون همه جنگ و خون‌ریزی میری سر مقر خودت.
– نمی‌خواستم بچه بشنوی که رئیس ماه خونین گذاشتت وسط خون و خودشو کشید کنار...
(بعد یه مکث کوتاه)
– و البته یه ذره هم... از جیسو چیزایی درباره مراقبت از زخمی‌ها یاد گرفتم. حیفه استفاده نکنم.
کوک با صدایی خش‌دار گفت:
– همیشه یه چیزی برای گفتن داری، ملکه‌ی کلاغ‌ها.
– همیشه هم یه دلیلی برای خون ریختن، پادشاه سایه‌ها.
نگاه‌هاشون قفل شد. سکوت کوتاه و سنگینی بینشون افتاد. نه از اون سکوت‌های سرد، از اونایی که یه جرقه بینش پنهونه. نه هنوز عشق... ولی یه چیزی مثل احترام... یه فهم مشترک... شاید یه علاقه خاموش.
لونا بلند شد، بطری آب رو برداشت و گفت:
– پاشو راه برو. نمی‌خوام دفعه‌ی بعدی منو وسط یه خون‌ریزی دیگه ببینم که تو وسطش ولو شدی.
کوک اخم کرد.
– تو فرمان می‌دی، همه اجرا می‌کنن... همیشه اینطوری بوده؟
– نه همیشه. فقط وقتی کسی انقدر کله‌شق باشه که فکر کنه تنهایی می‌تونه یه مقر پر از بادیگارد رو بزنه.
کوک بلند شد. کمی سخت ولی با اراده. اولین قدم رو برداشت... دومین قدم...
– نمی‌خوای منو بگیری اگه افتادم؟
– اگه بیفتی، جی هوپ رو صدا می‌کنم با برانکارد بیاد. من ملکه‌ام، پرستار نیستم.
کوک خندید.
– پس هنوزم همون دختر خونسرد و بی‌رحمی...
لونا چشمکی زد.
– ولی تو دیگه اون پسر کله‌شق همیشگی نیستی، نه؟ یا هنوزم هستی؟
هر دو چند لحظه همدیگه رو نگاه کردن. سکوت، اما این بار یه سکوت پر از نیشخند و انرژی...


ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۰)

عشق خونین 🩸 ادامه ی قسمت ۱۸هر دو چند لحظه همدیگه رو نگاه کرد...

⚔️ اطلاعات نهایی باند دشمن: اسم باند: زِمی کلن (Zmey Clan)رئ...

عشق خونین 🩸 قسمت ۱۷ 📍 مقر لونا – اتاق درمان نورِ زرد ملایم ف...

عشق خونین 🩸 قسمت ۱۶📍 در مقر لونا – یکی از اتاق‌های مخفی درما...

میدونی چیه؟با اینکه سال ها گذشته و ما از هم دوریم ولی تو دل ...

آدم های صبور..،یه خصوصیت عجیب دارن،بی نهایت لبخند می زنن ......

my baby girlPart;۴۰season;2_^__________________________لونا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط