{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از برگ می توانم زیستن آموخت

من از برگ می توانم زیستن آموخت
من از برگ سایه ی بی قیمت و
میوه ی بی منت ،
من از برگ خزان قام قیامت
من آن برگ خزانم
که می بخشد و می ماند و
می گیرد
ولی زیبا می میرد
دیدگاه ها (۱)

در این غمخانه ی دوارکه عشقی نیستش در کاردر این حباب خاک اندو...

من از رویای کاغذ بازی و خندیدن از اعماق جانمن از حقحق و بغض...

من از افتادن یک برگ دانستمکه در کار جهان ،هر افتادنیبر خاستن...

تو را از آب پرسیدم به رویم هم چو من نالید ....................

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

💙آدم‌ها خواسته نشدن را زود می‌فهمند.در آن نگاهِ پرسشگرِ اولی...

#یادداشت| تجلیِ حق در خاکِ ایران؛ از کالبدِ فانی تا حقیقتِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط