{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میـــــگن چرا انقدر غمـــــگین می نویسی•••

میـــــگن چرا انقدر غمـــــگین می نویسی•••
افسرده میـــــشیم•••
ببخشـــــید•••
حق باشـماست•••
چندخطی مینویســـــم•••
بخند•••
ســـــاده بودم•••
خیلی ســـــاده•••
به همه محبت کردم...بی محبـــــتی هارا زود فراموش کردم•••
اماسادگی ام رانـــــشانه گرفتند•••
و زمینـــــم زدند ••• بخند •••
اولین باربود که عاشـــــق شدم•••
از هستی ام مایه گـــــذاشتم.•••
به حدمـــــرگ می پرستیدمش•••
فکر میکردم از عشق سیـــــراب شود می ماند•••
اما ازمن ســـــیر شد و رفت•••
خنـــــده دار است•••
بـــــخند :)•••
از غرورم گذش
التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنـــــش•••
التماس برای بادیگـــــری نرفتنش•••
اما خندید و رفت•••
بخند :) کنـــــارم بود•••
باتمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخـــــواهد•••
از نگاهش...از نگرفتن دستانم•••
از سرم شلوغ اســـــت های دروغی اش•••
از زود شب بخیر گفتن ها و آنلاین بودنش•••
از جانم نگفتن هایش•••
آخ که این آخـــــری جانم را میگرفت•••
دنیابر سرم آوار میــــــــــشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم•••
اینها خنده دار اســـــت•••
بــــــــــخند :) تنهایم گذاشت
دیدگاه ها (۲)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

رمان: گناه آبیp-4قاب عکس رو آروم سر جاش گذاشتم و از اتاق بیر...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

پارت: 23 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین دقیقاً روبه‌روی من ایس...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_8ویو میراغذاهای خیابونی ه...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁷بعد از شام، همه وسایل رو جمع کردن و ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط