part
part: 1
صدای زنگوله طلایی مغازه طنین اندازه محیط شد. لبخند درخشان دختر دوباره جان تازه گرفت و با مرتب کردن لباس هاش سلامی به فرد رو به روش کرد.
- خوش اومدین . کمکی از دستم بر میاد؟
مرد با استایل مشکی و ماسکی که تا زیر چشم هاش هدایت شده بود قدمی به جلو برداشت و نگاهی به گل ها انداخت..
- یه گل میخوام..
- اوه البته.
دختر گفت و از پشت ویترین خارج شد .
قدمی نزدیک فرد شد و با هدف راهنمایی کوتاهی لب باز کرد.
- میشه بپرسم گل رو برای چه کسی میخواین ؟
- برای یه دختر
-برای چه مناسبتی ؟
- ...
پسر حرفی نزد این بار دختر متوجه منظورش شد.
- که اینطور پس
به سمت چپ اشاره کرد و گل های سرخ و سفید و البته رنگ های دیگه اشاره کرد و ادامه داد
- این گل ها رو پیشنهاد میکنم .
نگاهی به سمت چپ انداخت. گل های زبیا زیادی اونجا بودن و انتخواب سخت بود.
به دختر زیبا کنارش نگاه کرد. اگه میگفت تحت تاثیر قرار نگرفته بود این یه دروغ بود.
این اولسن بارش نبود که به این گلخونه میومد و اولین بار نبود که دختر رو میدید..
قبلا چندین و چند بار به بهونه های متفاوت به این گلخانه اومده بود ..نه برای خرید گل..برای ملاقات این دختر.
- انتخواب گل خیلی سخته..
- خب. میتونین با انتخواب گلی کع رنگ مورد علاقه اون فردعه شروع کنین..
-باشه..پس.. میشه بپرسم رنگ مورد علاقه ات چیه؟
- من! چرا من!-
- من رنگ مورد علاقه اون فرد رو نمیدونم برای همون..
- آها متوجه شدم! خب من رنگ نارنجی رو دوست دارم.. میتونین از بین اون گلا انتخواب کنین.
لبخند دختر به چهره اش تحویل داده شد و بعد..
با برخورد در به زنگوله و اکو شدن صدا..
فضای بین اون دو از بین رفت.
ورود فردی باعث شد تا دختر اونو ترک کنه و برای راهنمایی به پشت ویترین زیبا برگرده.
نگاهی به دسته گل های زیبا انداخت..
نمیدونست کدون رو باید انتخواب کنه. سرش رو چرخوند و گلدون کوچیکی رو دید..
گلدون درست مثل اولین دیدارش با این دختر میدرخشید.
لبخندی زد و گلدون رو برداشت.
#درخواستی
#جونگین
#سناریو
#استری_کیدز
صدای زنگوله طلایی مغازه طنین اندازه محیط شد. لبخند درخشان دختر دوباره جان تازه گرفت و با مرتب کردن لباس هاش سلامی به فرد رو به روش کرد.
- خوش اومدین . کمکی از دستم بر میاد؟
مرد با استایل مشکی و ماسکی که تا زیر چشم هاش هدایت شده بود قدمی به جلو برداشت و نگاهی به گل ها انداخت..
- یه گل میخوام..
- اوه البته.
دختر گفت و از پشت ویترین خارج شد .
قدمی نزدیک فرد شد و با هدف راهنمایی کوتاهی لب باز کرد.
- میشه بپرسم گل رو برای چه کسی میخواین ؟
- برای یه دختر
-برای چه مناسبتی ؟
- ...
پسر حرفی نزد این بار دختر متوجه منظورش شد.
- که اینطور پس
به سمت چپ اشاره کرد و گل های سرخ و سفید و البته رنگ های دیگه اشاره کرد و ادامه داد
- این گل ها رو پیشنهاد میکنم .
نگاهی به سمت چپ انداخت. گل های زبیا زیادی اونجا بودن و انتخواب سخت بود.
به دختر زیبا کنارش نگاه کرد. اگه میگفت تحت تاثیر قرار نگرفته بود این یه دروغ بود.
این اولسن بارش نبود که به این گلخونه میومد و اولین بار نبود که دختر رو میدید..
قبلا چندین و چند بار به بهونه های متفاوت به این گلخانه اومده بود ..نه برای خرید گل..برای ملاقات این دختر.
- انتخواب گل خیلی سخته..
- خب. میتونین با انتخواب گلی کع رنگ مورد علاقه اون فردعه شروع کنین..
-باشه..پس.. میشه بپرسم رنگ مورد علاقه ات چیه؟
- من! چرا من!-
- من رنگ مورد علاقه اون فرد رو نمیدونم برای همون..
- آها متوجه شدم! خب من رنگ نارنجی رو دوست دارم.. میتونین از بین اون گلا انتخواب کنین.
لبخند دختر به چهره اش تحویل داده شد و بعد..
با برخورد در به زنگوله و اکو شدن صدا..
فضای بین اون دو از بین رفت.
ورود فردی باعث شد تا دختر اونو ترک کنه و برای راهنمایی به پشت ویترین زیبا برگرده.
نگاهی به دسته گل های زیبا انداخت..
نمیدونست کدون رو باید انتخواب کنه. سرش رو چرخوند و گلدون کوچیکی رو دید..
گلدون درست مثل اولین دیدارش با این دختر میدرخشید.
لبخندی زد و گلدون رو برداشت.
#درخواستی
#جونگین
#سناریو
#استری_کیدز
- ۳.۶k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط