{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

‏یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
دیدگاه ها (۰)

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماستمراد خويش دگرباره من نخواهم...

ای خوشا ظهری ڪه ما معشوق را مهمان ڪنیمدیده از روے نگارینش نگ...

جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزندپروانه چون نسوزد کش سوختن ی...

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمی‌ترسی مگر از یا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مراعمر دوباره شد نفس واپسین مرابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط