P
P7
بعد یکم قدم زدن داخل ساحل رفتن خونه.
هیونجین:استیک دوست داری
جیزل سرشو تکون میده.
استیک رو روی گاز گذاشت همراه با سیر و رزماری.
یدونه شراب باز کرد و برای هردومون ریخت.
جیزل:ممنونم
هیونجین لبخند میزد.
لیوانامون بهم خورد.
یکم نوشیدیم.
رفت تا گوشت رو چک کنه.
آروم بغلش کردم.
بغل او حس خونه میداد.
هیونجین برگشت.
دختر و بلند کرد و روی میز گذاشت.
تعجب کرد بعد خندید.
دستاشو روی شونه های او گذاشته بود.
فقط بهش نگاه میکرد.
ضربان قلبش بالا رفته بود.
انگار قلبش داشت از قفسه هاش بیرون میومد.
زیر لب گفت.
جیزل:دوست دارم..
هیونجین میخنده.
هیونجین:چی
جیزل:دوست دارم هیونجین
هیونجین بدون معطل اونو بوسید.
بهم نگاه میکنند.
میخندند.
زیر استیک و خاموش کرد.
برد روی میز گذاشت.
غذا خوردن و نوشیدند.
یکم رقصیدند.
ساعت ۱:۲۷ بامداد بود.
جیزل خوابیده بود.
ولی هیونجین با یه پیام بهم ریخته بود.
اون پیام از فلیکس بود.
چیزی اروم و بی صدا فرو میریزه.
ولی دیر یا زود همه متوجه میشن.
بعد یکم قدم زدن داخل ساحل رفتن خونه.
هیونجین:استیک دوست داری
جیزل سرشو تکون میده.
استیک رو روی گاز گذاشت همراه با سیر و رزماری.
یدونه شراب باز کرد و برای هردومون ریخت.
جیزل:ممنونم
هیونجین لبخند میزد.
لیوانامون بهم خورد.
یکم نوشیدیم.
رفت تا گوشت رو چک کنه.
آروم بغلش کردم.
بغل او حس خونه میداد.
هیونجین برگشت.
دختر و بلند کرد و روی میز گذاشت.
تعجب کرد بعد خندید.
دستاشو روی شونه های او گذاشته بود.
فقط بهش نگاه میکرد.
ضربان قلبش بالا رفته بود.
انگار قلبش داشت از قفسه هاش بیرون میومد.
زیر لب گفت.
جیزل:دوست دارم..
هیونجین میخنده.
هیونجین:چی
جیزل:دوست دارم هیونجین
هیونجین بدون معطل اونو بوسید.
بهم نگاه میکنند.
میخندند.
زیر استیک و خاموش کرد.
برد روی میز گذاشت.
غذا خوردن و نوشیدند.
یکم رقصیدند.
ساعت ۱:۲۷ بامداد بود.
جیزل خوابیده بود.
ولی هیونجین با یه پیام بهم ریخته بود.
اون پیام از فلیکس بود.
چیزی اروم و بی صدا فرو میریزه.
ولی دیر یا زود همه متوجه میشن.
- ۷.۳k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط