{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark love

پارت۲۳

ویو کوک

رفتیم خرید هر لباسی که میپوشید براش کوچیک بود داشتم از خنده میترکیدم

انقدر که شکمش بزرگ شده بود

ات: چرا انقدر قرمز شدی؟

کوک: هیچی... چیزی نیست..

ات: باشه

داشت لباس بعدی و میپوشید که دیدم اینم براش کوچیکه دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیر خنده.....

ات: چرا میخندیییییییی؟

کوک:(خنده)

ات: اصلا من قهرمممممممم

کوک:(خنده)

ات: کوووووکککککککک نخند

کوک: چشم ببخشید

ات: نخیر من قهرم

کوک: باشه بریم خونه باهات کار دارم

ات: کی گفته من قهرم...... حیحی

کوک: ولی من کارم و میکنم

ات: تو خیلی بی منطقی

کوک: حالا که اینو گفتی که من حتما کارم و میکنم

ات: ای خدااااااااااااااا

کوک: همینی که هست

ات: هعی

کوک: نکش

ات: راستییی من حاملم نمیتونی کاری کنی

کوک: اطلاعاتت کمه ها من میتونم هر کاری بخوام بکنم ربطی به حاملگی نداره...

ات: ای خدا چیکار کنم از دستتتتتتتت
دیدگاه ها (۹)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

Iove and the moonPart16ویو کوک الان چون زنمه باید به حرفش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط