{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنها نقد امروز ما را به نسیهی فردایی فروختند که

آن‌ها نقدِ “امروزِ” ما را به نسیه‌یِ “فردایی” فروختند که فقط در کلمات‌شان وجود داشت. تمامِ جوانی و توانِ یک نسل را گرفتند تا بهشتی بسازند که دیوارهایش از شعار و سقفش از رویا بود. اما وقتی غبارِ وعده‌ها فرو نشست، بیدار شدیم و دیدیم که آن کلیدهایِ طلایی، تنها قفلِ درهایِ خودشان را باز می‌کرد؛ و ما ماندیم و سفره‌ای که هنوز بویِ نان نمی‌دهد، اما طعمِ تلخِ فریب را به خوبی چشیده است.
دیدگاه ها (۳)

آینده، قصری است که ستون‌هایش را از استخوان‌هایِ خسته‌یِ نسلِ...

برزخ، یعنی همین سکونِ میانِ دو هیچ؛ جایی که نه زنده‌ای که نف...

دردناک‌ترین بخشِ زندگی اینجاست که می‌بینی تقویم ورق می‌خورد،...

سهمگین‌ترین بخشِ زندگی، رسیدن به قله‌ای‌ست که در مسیرِ فتحِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط