برزخ یعنی همین سکون میان دو هیچ جایی که نه زنده‌ای که

برزخ، یعنی همین سکونِ میانِ دو هیچ؛ جایی که نه زنده‌ای که

برزخ، یعنی همین سکونِ میانِ دو هیچ؛ جایی که نه زنده‌ای که نفس بکشی و نه مرده‌ای که تمام شوی. زندگی در این سیاهی، شبیه به غرق شدن در اقیانوسی از قیر است؛ هر چه بیشتر دست و پا می‌زنی، سنگینیِ تاریکی بیشتر تو را در خود می‌بلعد. در این مختصاتِ گمشده، زمان دیگر جریان ندارد، بلکه فقط “تکرار” می‌شود. ما زندانیانِ جغرافیایی هستیم که در آن خورشید مدت‌هاست استعفا داده و ما تنها با لمسِ دیوارهای سردِ تنهایی، مرزهای بودنمان را پیدا می‌کنیم.
دیدگاه ها (۱۲)

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

مافیای من

سناریو: ماه سرخ

هم‌سلولی خطرناک (part8)ـ باید بریم.ـ قبل از اینکه پلیس رد او...

پارت ۵۷

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

🔴🚨🇮🇷 نگاه کلی به صحنه؛ تحولات نظامی و امنیتی منطقه 🇮🇷🚨🔴━━━━━...

نمی‌دانم حالم خوب است یا نه؛ و همین “نمی‌دانم”، سنگین‌ترین ب...

ذهن انسان، سرزمینی‌ست که کمتر کسی جرئت قدم گذاشتن در اعماقش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط