برزخ یعنی همین سکون میان دو هیچ جایی که نه زندهای که
برزخ، یعنی همین سکونِ میانِ دو هیچ؛ جایی که نه زندهای که نفس بکشی و نه مردهای که تمام شوی. زندگی در این سیاهی، شبیه به غرق شدن در اقیانوسی از قیر است؛ هر چه بیشتر دست و پا میزنی، سنگینیِ تاریکی بیشتر تو را در خود میبلعد. در این مختصاتِ گمشده، زمان دیگر جریان ندارد، بلکه فقط “تکرار” میشود. ما زندانیانِ جغرافیایی هستیم که در آن خورشید مدتهاست استعفا داده و ما تنها با لمسِ دیوارهای سردِ تنهایی، مرزهای بودنمان را پیدا میکنیم.
- ۱۹.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط