{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح روز بعد

24
[صبح روز بعد]
ات: ببخشید.... خواب موندم بغض الان میرم صبحونتو آماده میکنم سریع از جاش بلند شد و به ساعت نگاهی کرد که ساعت 9:00 رو نشون میداد.... وسایل های صبحونه رو آماده کرد و برد داخل اتاق مادرش

ات :مامان میتونی خودت بخوری؟ م. من مدرسم دیر شد (هول )

م. ا: اوه آآره ب برو

[داخل مدرسه ]

ات :چند تقه به در زد و وارد کلاس شد

ات :س سلام

&:پارک ا.ت.... الان موقع مدرسه اومدنه؟ (عصبی )

ات :ب ب ببخشید مشکلی برام پیش اومده بودن نتونستم سر موقع
بیام (آروم)

&:ساعت کلاس من ساعت هشت هست اونوقت تو ساعت چند اومدی؟ 9:00 پس تا آخر زنگ بیرون کلاس میمونی

ات :بدون حرفی در و بست بیرون کنار دیوار بود و سرش پایین بود و پوست انگشتشو میکند

کوک: از داخل دوربین متوجه ات شد که بیرون از کلاسه... از جاش بلند شد و به سمت ات رفت

ات:* با صدای قدمای کسی سرشو آورد بالا و با دیدن مدیرش دوباره سرشو انداخت پایین و از ترس لبشو به دندون گرفت کوک: واسه چی بیرون موندی؟ (جدی)

ات :د. دیر رسیدم اجازه ندادن سر کلاس باشم( آروم) کوک :حق داشت... الان وقت مدرسه اومدنه؟ (جدی )

ات: ببخشید (بغض )

کوک :خب پس همینجا بمون تا زنگ بخوره (جدی )

ات: بله آقای مدیر (بغض و آروم)

ات:* بعد چندمین زنگ به صدا در اومد و بچه ها از کلاس خارج شدن .... جیمین بدون اینکه بهم نگاه کنه با اکیپش از کلاس خارج شدن

ات :وارد کلاس شدم و سر جام نشستم

مین هیوک: آروم دستشو گذاشت رو شونش... چطوری (لبخند)

ات: خوبم( لبخند غمگین )

مین هیوک: ناراحت کلاسی؟ ناراحت نباش من درسای امروز و بهت توضیح میدم نظرت چیه بعد مدرسه بریم کافه؟ تا بهت درس و توضیح بدم (لبخند)

ات : عوم

مین هیوک :زیاد درس نداد تازه آسون هم هست.... زود تموم میشه

ات: باشه

مین هیوک :میخوای بریم حیاط کمی هوا بخوریم؟

ات :نه. یکم حالم خوب نیست

مین هیوک :عی وای.... چرا؟ مریض شدی؟ (نگران)

ات: نه نه مریض نشدم

مین هیوک:* نگاهش رفت سمت دستش که رو شکمش بود.... پیش
خودش فکر کرد که شاید پریود شده بود.

مین هیوک :من میرم زودی بر میگردم (لبخند)

ات: عومم باشه

ات :*بعد چندمین مین هیوک وارد کلاس شد و کنار ات نشست... کیسه آب گرمی رو سمتش گرفت... عاممم این شاید درد تو کمتر کنه ات با تعجب ازش گرفت

مین هیوک :اینم یه نوشیدنی گرم گیاهی که کامل درد تو کاهش میده گرفت سمتش

ات: ببینم تو...
دیدگاه ها (۲۹)

25مین هیوک :دیگه هر پسری باید بدونه که وقتی یه دختر حالش خوب...

26[بعد از تموم شدن مدرسه ]مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بری...

23ا.ت: آقای مدیر (بغض)کوک:..........کوک :*نگاهی به ات کرد و ...

22.جیمین: کجاست ؟( عصبی )ات :عوفففف چرا چرت و پرت میگی کی کج...

5مین هیوک:تو حالت خوبه ا. ت؟ مثل اینکه رنگت پریده (نگران)ات:...

31ات :با گفتن حرف جیمین کل کلاس شروع کردن به خنده کردن که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط