بعد از تموم شدن مدرسه
26
[بعد از تموم شدن مدرسه ]
مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بریم (لبخند)
ات: (لبخند)
از مدرسه خارج شدن و با قدم های آروم راه میرفتن
مین هیوک :میگم.... تو با جیمین نسبتی داری؟
ات: بعد از کمی مکث جواب داد نه
مین هیوک :روش گراشی؟
ات: چی؟ عمرا
مین هیوک: پس چرا انقدر اصرار داشتی امروز باهاش صحبت کنی
ات: اوه نگاه کن فکر کنم اون کافه مناسب باشه با دستش به کافه
اشاره کرد
مین هیوک: اوه باشه بریم
ات: وارد کافه شدیم و سر میز دو نفره ای نشستیم
کوک:* وارد خونش شد و خسته به سمت تختش رفت و ولو شد.
روش...... با صدای زنگ گوشیش برداشت و جواب داد
کوک: هوم؟ (خسته)
جیهون: به به آقای جنون یعنی من ازت خبر نگیرم توعم نباید به
خبری از ما بگیری؟
کوک :سرم شلوغ بود
جیهون: باشه بابا... الان کجایی
کوک: خونم
جيهون: خب خونتو تمیز کن دارم برات مهمون میارم
کوک: چی؟ مهمون کی هست؟
جيهون: حالا... بدو بدو پسر خوب برو لباسای خوب بپوش خونه رو
تمیز کن تا چند دقیقه دیگه ما میرسیم
کوک: یااا جيهون مثل اون دفع دختر با خودت نیاری اصلا حوصله
ندارما
جيهون: عااا جدی دارم دیگه ازت میترسم یااا چجوری فهمیدی
(خنده)
کوک :بخاطر اینکه من تورو میشناسم .... بی دلیل نمیگی خونه رو تمیز
و کن و لباس خوب بپوش
جيهون: باشه خب به هر حال... منتظر باش
کوک: نه جیهون ببین......
جیهون: قطع کرد
کوک :خارتو من ..... (عصبی )
مین هیوک: متوجه شدی؟
ات: آره.... مرسی
[بعد از تموم شدن مدرسه ]
مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بریم (لبخند)
ات: (لبخند)
از مدرسه خارج شدن و با قدم های آروم راه میرفتن
مین هیوک :میگم.... تو با جیمین نسبتی داری؟
ات: بعد از کمی مکث جواب داد نه
مین هیوک :روش گراشی؟
ات: چی؟ عمرا
مین هیوک: پس چرا انقدر اصرار داشتی امروز باهاش صحبت کنی
ات: اوه نگاه کن فکر کنم اون کافه مناسب باشه با دستش به کافه
اشاره کرد
مین هیوک: اوه باشه بریم
ات: وارد کافه شدیم و سر میز دو نفره ای نشستیم
کوک:* وارد خونش شد و خسته به سمت تختش رفت و ولو شد.
روش...... با صدای زنگ گوشیش برداشت و جواب داد
کوک: هوم؟ (خسته)
جیهون: به به آقای جنون یعنی من ازت خبر نگیرم توعم نباید به
خبری از ما بگیری؟
کوک :سرم شلوغ بود
جیهون: باشه بابا... الان کجایی
کوک: خونم
جيهون: خب خونتو تمیز کن دارم برات مهمون میارم
کوک: چی؟ مهمون کی هست؟
جيهون: حالا... بدو بدو پسر خوب برو لباسای خوب بپوش خونه رو
تمیز کن تا چند دقیقه دیگه ما میرسیم
کوک: یااا جيهون مثل اون دفع دختر با خودت نیاری اصلا حوصله
ندارما
جيهون: عااا جدی دارم دیگه ازت میترسم یااا چجوری فهمیدی
(خنده)
کوک :بخاطر اینکه من تورو میشناسم .... بی دلیل نمیگی خونه رو تمیز
و کن و لباس خوب بپوش
جيهون: باشه خب به هر حال... منتظر باش
کوک: نه جیهون ببین......
جیهون: قطع کرد
کوک :خارتو من ..... (عصبی )
مین هیوک: متوجه شدی؟
ات: آره.... مرسی
- ۲۳.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط