{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مین هیوک دیگه هر پسری باید بدونه که وقتی یه دختر حالش خوب نیست ...

25
مین هیوک :دیگه هر پسری باید بدونه که وقتی یه دختر حالش خوب نیست دردش چیه

ات :عاها ... (خنده) ایکاش دردم این بود ولی حیف که دردم این نیست( تو دلش)

@:ات برو آقای مدیر کارت داره

ات: عاه باشه

مین هیوک: میخوای همراهت بیام؟

ات: نه مشکلی نیست خودم میتونم برم (لبخند)

ات: از جاش بلند شد و به سمت اتاق مدیر رفت و بعد چند تقه وارد اتاق شد

ات: با من کار داشتید آقای مدیر (سرش پایین)

کوک: عوم... خواستم بگم مقداری پول برای درمان مادرت به حسابت
واریز کردم (جدی)

ات: ممنونم( ناراحت)

کوک: اون چیه تو دستت؟

ات: نوشیدنی گیاهی ب برای کاهش درد (آروم )

کوک : عااا (خنده)

ات:.........

کوک: خیل خب میتونی بری

ات :*بعد از تعظیم کوچیکی از اتاق خارج شد و وارد کلاسش شد که جیمین و دید داشت بچه ها رو اذیت میکرد و میخندید.... با قدم های
آروم به سمتش رفت

ات: جیمین شی... میشه صحبت کنیم؟

جیمین: چی؟ صحبت کنیم؟ چیه نکنه تو عم میخوای مثل دخترای دیگه بهم اعتراف کنی (خنده) با گفتن این جمله کل کلاس شروع کردن
به خندیدن

ات :نه قرار نیست بهت اعتراف کنم.... فقط به موضوع مهمی هست که باید بهت بگم (جدی )

جیمین: اووو چرا باید مسائل مربوط به تو برای من مهم باشه؟

ات :جيمين تمومش کن گف......

@:بچه ها بچه ها آقای جانگ اومد بشینید سرجاتون ات کلافه به سمت صندلیش رفت و نشست سر جاش
دیدگاه ها (۹)

26[بعد از تموم شدن مدرسه ]مین هیوک: خب الان دیگه میتونیم بری...

27ات: فقط ..... با زنگ خوردن گوشیش حرفش قطع شد و به صفحه نگا...

24[صبح روز بعد]ات: ببخشید.... خواب موندم بغض الان میرم صبحون...

23ا.ت: آقای مدیر (بغض)کوک:..........کوک :*نگاهی به ات کرد و ...

33ا.ت:........مین هیوک :زانوت زخم شده آروم دستشو گذاشت رو زا...

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط