تیر عاشقی
تیر عاشقی💘
Part : 12
*بیاین برگردیم به سالها قبل، وقتی که لیا و جونگ سو با هم دوست شدن.
توی یه روز برفیه به شدت سرد، وقتی لیا داشت با خوشحالی کنار خانوادش از غذا لذت میبرد یکی زنگ درو زد. پدر لیا رفت تا درو باز کنه ولی نمیدونست چی در انتظارشه!
بعد چند دیقه پدر لیا دیگه برنگشت. مادرش بلند شد تا ببینه چیشده ولی یهو یکی با چاقوی خونی وارد خونه شد. مادر لیا وقتی چاقو رو دید شوکه شد
مادر لیا: تو کی هستی؟؟؟؟توی خونه ی ما چیکار میکنی؟؟
وقتی مادر لیا یکم اون ور ترو نگاه کرد دید شوهرش غرق در خون افتاده روی زمین. جیغ زد و افتاد روی زمین. مرد ناشناس یا همون قاتل، رفت سمت مادر لیا و کلی بهش چاقو زد. توی همین حین هم لیا دویید و رفت توی اتاق، درو بست، گوششو گرفت، چشماشو بست و زیر تخت قایم شد؛ شروع کرد گریه کردن. بعد چند دیقه صدای آژیر پلیس اومد، جونگ سو که دیده بود در خونه ی لیا اینا بازه رفته بود ببینه چرا در بازه که پدر لیا رو روی زمین و قاتلو در حال چاقو زدن به مادر لیا دیده بود. سریع رفت و به پلیس خبر داد و همراه پلیس برگشت، بیرون منتظر بود تا اینکه پلیسا گفتن هیچکسی جز خود خانواده توی خونه نیست! جونگ سو رفت داخل و در اتاق لیا رو باز کرد. میدونست زیر تخت قایم شده، چون هر وقت پدرش مست برمیگشت خونه تنها جایی که میتونست قایم بشه زیر تخت بود. سرشو برد زیر تخت و لیا رو در حال گریه کردن دید
جونگ سوی بچه: هی......جات امنه بیا بیرون
*لیا یه لحظه ترسید ولی دید یکی دیگه جلوشه
از زیر تخت اومد بیرون و دید مادر و پدر روی زمین افتادن. همون لحظه جونگ سو اومد جلوی لیا تا لیا نبینه، بغلش کرد و گفت چیزی نیست من مراقبتم.
البته که از قبل هم همدیگرو میشناختن و باهم بازی میکردن ولی اونقدرا هم باهم صمیمی نبودن
بعد از اون هم لیا و هم جونگ سو رو فرستادن بهزیستی و تا 18 سالگی اونجا باهم بودن. برای لیا جالب بود که یه پسر دقیقا مثل اونه، علاقش، کاراش و....
جفتشون برای پلیسی آزمون دادن و قبول شدن. توی دانشگاه درسشون خوندن و رفتم توی گروه ضربت ولی چون لیا از جونگ سو با استعداد تر بود اونو به عنوان فرمانده انتخاب کردن
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 12
*بیاین برگردیم به سالها قبل، وقتی که لیا و جونگ سو با هم دوست شدن.
توی یه روز برفیه به شدت سرد، وقتی لیا داشت با خوشحالی کنار خانوادش از غذا لذت میبرد یکی زنگ درو زد. پدر لیا رفت تا درو باز کنه ولی نمیدونست چی در انتظارشه!
بعد چند دیقه پدر لیا دیگه برنگشت. مادرش بلند شد تا ببینه چیشده ولی یهو یکی با چاقوی خونی وارد خونه شد. مادر لیا وقتی چاقو رو دید شوکه شد
مادر لیا: تو کی هستی؟؟؟؟توی خونه ی ما چیکار میکنی؟؟
وقتی مادر لیا یکم اون ور ترو نگاه کرد دید شوهرش غرق در خون افتاده روی زمین. جیغ زد و افتاد روی زمین. مرد ناشناس یا همون قاتل، رفت سمت مادر لیا و کلی بهش چاقو زد. توی همین حین هم لیا دویید و رفت توی اتاق، درو بست، گوششو گرفت، چشماشو بست و زیر تخت قایم شد؛ شروع کرد گریه کردن. بعد چند دیقه صدای آژیر پلیس اومد، جونگ سو که دیده بود در خونه ی لیا اینا بازه رفته بود ببینه چرا در بازه که پدر لیا رو روی زمین و قاتلو در حال چاقو زدن به مادر لیا دیده بود. سریع رفت و به پلیس خبر داد و همراه پلیس برگشت، بیرون منتظر بود تا اینکه پلیسا گفتن هیچکسی جز خود خانواده توی خونه نیست! جونگ سو رفت داخل و در اتاق لیا رو باز کرد. میدونست زیر تخت قایم شده، چون هر وقت پدرش مست برمیگشت خونه تنها جایی که میتونست قایم بشه زیر تخت بود. سرشو برد زیر تخت و لیا رو در حال گریه کردن دید
جونگ سوی بچه: هی......جات امنه بیا بیرون
*لیا یه لحظه ترسید ولی دید یکی دیگه جلوشه
از زیر تخت اومد بیرون و دید مادر و پدر روی زمین افتادن. همون لحظه جونگ سو اومد جلوی لیا تا لیا نبینه، بغلش کرد و گفت چیزی نیست من مراقبتم.
البته که از قبل هم همدیگرو میشناختن و باهم بازی میکردن ولی اونقدرا هم باهم صمیمی نبودن
بعد از اون هم لیا و هم جونگ سو رو فرستادن بهزیستی و تا 18 سالگی اونجا باهم بودن. برای لیا جالب بود که یه پسر دقیقا مثل اونه، علاقش، کاراش و....
جفتشون برای پلیسی آزمون دادن و قبول شدن. توی دانشگاه درسشون خوندن و رفتم توی گروه ضربت ولی چون لیا از جونگ سو با استعداد تر بود اونو به عنوان فرمانده انتخاب کردن
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۹.۱k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط