قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part11
بلند شد خودشو تکوند خندید
میا:ته چرا باهام اینجوری میکنی ورا آنقدر بد رفتار میکنی بد نیست که من روانشناس بهت کمک کردم درمان بشی اره کمک کردم درمان بشی میدونم داری نقش باز میکنی حالت عالی عالی آنقدر بهم دروغ نگو میدونم تو بردارم کشتی میدونستم تو یه مافیایی و تو خیلی زودتر از اینا سادیسمت خوب شده چرا بهم اینقدر دروغ گفتی ته
ته من تورو دوست داشتم لایق این همه بدی نبودم تو حتی بردارم ازم ازم گرفتی .....گریه
تو نزاشتی یه کسی که دوسش داشت برسه چرا نزاشتی چرا کشتیش چرا نزاشتی پیش من بمونه
و
و ته تنها کاری که میتونست بکنه اشک بریزه بغض تو گلوی ته جمع شده بود قسم خورد دیگه آدمم بدی نباشه تا دیگه به کسی که دوسش داره هم آسیب نزنه
ته:میا اذیتت کردم
میا:اره خیلی زیاد حتی در حدی که دیگه دلم میخواست فقط فرار کنم ولی هنوز دوست دارم
ته:من فکر کردم دوسم نداری
میا:اگر دوست نداشتم کمکت میکردم ته اگر دوست نداشتم مکه من یک لحظه هم توی اون خونه نمیموندم ته
ته:میا ببخشید نمیخواستم اینجوری بشه انگار بخاطر خواسته خودم به همتون آسیب زدم
میا:همه تو خانوادت برادر منم کشتی این عادلانه نیست که تو برادرم بکشی و من هنوزم که هنوزه دوست دارم ته من گفتم به خانوادم آسیب نزن بزار سادیسمت خوب بشه من بهت گفتم
ته چرا داری به اطرافیانم آسیب میزنی مگه اونا چیکارت کردن بردار من وقتی داشت هویت تورو پیدا میکرد تاکیید کردم که به پلیس ها درباره اینکه تو قتل کردی چیزی نگه تا تو دردسر نیوفتی بردارم قبول کرد و تو رفتی کشتیش
ته:یه چیزی بگم ؟
میا:بگو
ته بشکن زد جیمین ر تو ون آمد بیرون
میا که خشکش زده بود دروبرش و نگاه کرد ته وایسا تو چیکار کردی
ته:خب ببین عزیزم میخواستم امتحانت کنم ببینم با وجود اینکه یکی از عزیز هات و بکشم بازم منو دوست داری که دیدم نه واقعا دیوونمی
میا:چرت نگو ته داداش من این همه وقت کجا بود
ته:اممم خونهی من
جیمین:ما باهم رفیقیم....درحالی که اینو میگفت دستش و انداخت رو گردن ته
ته:جیمین تو میدونی قدت کوتاهه و بازم دستت و میندازی رو گردنم
گردنم شکست خب
جیمین:یاااا هیونگ چند بار بهت بگم قد منو مسخره نکن ها؟؟
ته:جیمین بس کن میندازمت تو ون در قفل میکنماااااا
جیمین:منم پلیس میشم میکشمت
ته:ای بابا دوباره تو این پلیس بودنت به رخ من کشیدی ها؟؟...بلند
میا که دست به سینه وایستادن بود داشت بهشون میخندید گفت
میا: هی هی بسه بچه ها سرم درد گرفت
میا:نگاه ته کرد گفت...من که میدونم چه بلایی سر تو بیارم
ته:همین که بلا سرم بیاری قشنگیه لیدی
میا:آنقدر شیرین زبونی نکن بشین تو ماشین خودم میشینم پشت فرمون هیچ اعتراضی هم نداریم
ته:باشه بیا اینم سویچ...پرت کرد سمت میا
میا هم رو هوا گرفتش
میا:هی ممنون...لبخند
نشست تو ماشین با تکاف ماشین راه انداخت پاس گذاشت رو گاز
ته:میاد جان مادرت آروم....ترس
جیمین:آبجی تو از این کارا هم بلد بودی ما نمیدونستیم
میا:البته که بلد بودم
میا که خوشش آمده بود با تکاف پیچید تو کوچه و گفت
میا:خب رسیدیم
ته:چییییییی....تعجب
میا:چیه خب رسیدیم
جیمین:هی آبجی منو دست کم نگیر اون همه این میانبر هارو بلده جناب...یه ابروش داد بالا به خودش افتخار کرد که یه همچین آبجی داره
میا:خنده
ته:میا پرواز کردی انگار
میا:اره پرواز کردم نکه خیلی علم پیشرفت کرده منم پرواز کردم
ته:هی میا به منم یاد بده
میا:نچ ببخشید خودت چشمات و بستی میتونستی باز نگه داری و یاد بگیری این میانبر ها مکان و چجورین
ته:میااااا
میا:ته بس کن دیگه
ته:با من میایی اتاق😈
میا: نخیر و...
تا پارت بعدی بای بای🕊️🎀
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part11
بلند شد خودشو تکوند خندید
میا:ته چرا باهام اینجوری میکنی ورا آنقدر بد رفتار میکنی بد نیست که من روانشناس بهت کمک کردم درمان بشی اره کمک کردم درمان بشی میدونم داری نقش باز میکنی حالت عالی عالی آنقدر بهم دروغ نگو میدونم تو بردارم کشتی میدونستم تو یه مافیایی و تو خیلی زودتر از اینا سادیسمت خوب شده چرا بهم اینقدر دروغ گفتی ته
ته من تورو دوست داشتم لایق این همه بدی نبودم تو حتی بردارم ازم ازم گرفتی .....گریه
تو نزاشتی یه کسی که دوسش داشت برسه چرا نزاشتی چرا کشتیش چرا نزاشتی پیش من بمونه
و
و ته تنها کاری که میتونست بکنه اشک بریزه بغض تو گلوی ته جمع شده بود قسم خورد دیگه آدمم بدی نباشه تا دیگه به کسی که دوسش داره هم آسیب نزنه
ته:میا اذیتت کردم
میا:اره خیلی زیاد حتی در حدی که دیگه دلم میخواست فقط فرار کنم ولی هنوز دوست دارم
ته:من فکر کردم دوسم نداری
میا:اگر دوست نداشتم کمکت میکردم ته اگر دوست نداشتم مکه من یک لحظه هم توی اون خونه نمیموندم ته
ته:میا ببخشید نمیخواستم اینجوری بشه انگار بخاطر خواسته خودم به همتون آسیب زدم
میا:همه تو خانوادت برادر منم کشتی این عادلانه نیست که تو برادرم بکشی و من هنوزم که هنوزه دوست دارم ته من گفتم به خانوادم آسیب نزن بزار سادیسمت خوب بشه من بهت گفتم
ته چرا داری به اطرافیانم آسیب میزنی مگه اونا چیکارت کردن بردار من وقتی داشت هویت تورو پیدا میکرد تاکیید کردم که به پلیس ها درباره اینکه تو قتل کردی چیزی نگه تا تو دردسر نیوفتی بردارم قبول کرد و تو رفتی کشتیش
ته:یه چیزی بگم ؟
میا:بگو
ته بشکن زد جیمین ر تو ون آمد بیرون
میا که خشکش زده بود دروبرش و نگاه کرد ته وایسا تو چیکار کردی
ته:خب ببین عزیزم میخواستم امتحانت کنم ببینم با وجود اینکه یکی از عزیز هات و بکشم بازم منو دوست داری که دیدم نه واقعا دیوونمی
میا:چرت نگو ته داداش من این همه وقت کجا بود
ته:اممم خونهی من
جیمین:ما باهم رفیقیم....درحالی که اینو میگفت دستش و انداخت رو گردن ته
ته:جیمین تو میدونی قدت کوتاهه و بازم دستت و میندازی رو گردنم
گردنم شکست خب
جیمین:یاااا هیونگ چند بار بهت بگم قد منو مسخره نکن ها؟؟
ته:جیمین بس کن میندازمت تو ون در قفل میکنماااااا
جیمین:منم پلیس میشم میکشمت
ته:ای بابا دوباره تو این پلیس بودنت به رخ من کشیدی ها؟؟...بلند
میا که دست به سینه وایستادن بود داشت بهشون میخندید گفت
میا: هی هی بسه بچه ها سرم درد گرفت
میا:نگاه ته کرد گفت...من که میدونم چه بلایی سر تو بیارم
ته:همین که بلا سرم بیاری قشنگیه لیدی
میا:آنقدر شیرین زبونی نکن بشین تو ماشین خودم میشینم پشت فرمون هیچ اعتراضی هم نداریم
ته:باشه بیا اینم سویچ...پرت کرد سمت میا
میا هم رو هوا گرفتش
میا:هی ممنون...لبخند
نشست تو ماشین با تکاف ماشین راه انداخت پاس گذاشت رو گاز
ته:میاد جان مادرت آروم....ترس
جیمین:آبجی تو از این کارا هم بلد بودی ما نمیدونستیم
میا:البته که بلد بودم
میا که خوشش آمده بود با تکاف پیچید تو کوچه و گفت
میا:خب رسیدیم
ته:چییییییی....تعجب
میا:چیه خب رسیدیم
جیمین:هی آبجی منو دست کم نگیر اون همه این میانبر هارو بلده جناب...یه ابروش داد بالا به خودش افتخار کرد که یه همچین آبجی داره
میا:خنده
ته:میا پرواز کردی انگار
میا:اره پرواز کردم نکه خیلی علم پیشرفت کرده منم پرواز کردم
ته:هی میا به منم یاد بده
میا:نچ ببخشید خودت چشمات و بستی میتونستی باز نگه داری و یاد بگیری این میانبر ها مکان و چجورین
ته:میااااا
میا:ته بس کن دیگه
ته:با من میایی اتاق😈
میا: نخیر و...
تا پارت بعدی بای بای🕊️🎀
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۲۰۰
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط