{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۴

ارسلان: رسما به هم زل زده بودیم

دیانا: وقتی اون جوری رخ تو رخ شدیم خجالت کشیدم و سرم و به پایین انداختم و صدامو تو گلوم درست کردم

ارسلان: یهو به خودم اومدم خیلی خجالتی بود روی تخت نشستم گفتم پاشو بریم صبحانه

دیانا: همینجوری که سرم پایین بود از تخت پاشدم و با صدای آرومی پرسیدم سرویس کجاست

ارسلان: تک خنده ای کردم و با انگشتم به سرویسی که تو اتاق بود حرکت دادم
دیدگاه ها (۱۴)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۵دیانا: آروم آروم به سمت سرویس ح...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۶دیانا: آروم نشستم رو صندلی دستم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۳ارسلان: از خواب پاشدم گوشیم و ا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲دیانا: لبخندی بهش زدم و به سمت ...

.. MY DOLL.ویو صبح ا.توقتی از خواب بیدار شدم زیر شکمم خیلی د...

my love part 37

my love part 52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط