{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۳

ارسلان: از خواب پاشدم گوشیم و از روی میز

برداشتم ساعت و نگاه کردم ساعت ۱۰:۳۰ بود

گوشی رو گذاشتم رو میز و برگشتم به جهت

مخالف با صورت دختر مواجه شدم لبخندی

روی لبم اومد خیلی بامزه بود

دیانا: یکم تکون خوردمو چشمامو باز کردم
دیدگاه ها (۲)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۴ارسلان: رسما به هم زل زده بودیم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۵دیانا: آروم آروم به سمت سرویس ح...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲دیانا: لبخندی بهش زدم و به سمت ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱دیانا: خنده ای کردم که خودمم مت...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

part ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط