{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P16
گوشه لب دختر تکون خورد.
چهیونگ:میدونم که الان بازیگر کمپانی لانگ استار شده
دختر به فکر فرو رفته بود.
جیزل:میتونی بری فردا میبینمت
چهیونگ وسایلش برداشت.
از خونه رفت.
با افکارای توی سرش تنها موند.
وقتی در بسته شد دختر نفس عمیق کشید.
انگار برای لحظه ای به خودش اومد.
آنقدر ذهنش درگیر بود حتی متوجه نشده بود که روی مبل خوابش برده بود.
با سردرد بدی از خواب پرید.
حس عجیبی داشت.
روی تخت خوابش بود.
به اطراف اتاق نگاه کرد.
با لباس هیونجین روی تخت نفس عمیق کشید.
دستی لای موهاش برد.
نفس های سنگین.
گلویش را فشار داد.
انگار داشت خفه میشد.
هیونجین با کاسه سوپ نزدیک شد.
سوپ روی میز گذاشت.
دستی بر پیشانی دختر گذاشت.
هیونجین:تبت اومده پایین
همون نگاه کافی بود.
چطور ممکنه با نگاه اون همه چیز رو فراموش کنه.
لباس هیونجین گرفت.
نه محکم و نه آروم توی دستانش فشار داد.
بیشتر بهش نگاه کرد.
جیزل:میترسم
دستمون به هم قفل شده بود.
قلب دخترک خیلی تند میزد.
انگار میخواست از قفسه سینه بیرون بیاد.
ناخواسته از چشم دخترک اشک پایین اومد.
حس قشنگی داره متعلق به یک نفر بودن.
اینکه بدونی تمام وجودت برای یک نفره.
اون یک نفری که همیشه موقع حرف زدن باهاش لبخند رو لباته.
اون یک نفر برای دخترک هیونجین بود.
دیدگاه ها (۵)

P17مدتی توی آغوش هم بودند.نفس های دختر منظم شده بود.موهای دخ...

P18موج ها بی وقفه خودشونو می زدن به ساحل.نه آروم، نه خشن یه ...

P15صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شد.لباسشو پوشید.به هیونجین که ...

یک ماه گذشت.ساعت ۲:۰۳ بامداده.کلاب نفس میکشه.بیس آهنگ مثل ضر...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

P22به هم زل زده بودن.نفس های منظم.یه دستش روی گردن هیونجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط