{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟎

/عذاب حقیقت/

لیندا و جونگ کوک داشتن بحث میکردن که جیمین با عجله اومد داخل و گفت

«تهیونگ پیداشون کرد»

لیندا : چ...چی؟

کوک: راه بیوفتید.

جونگ کوک سریع سوار ماشین شد و لیندا با کانیا (موتورش اسمش کانیاعه) حرکت کرد جیمین هم با ماشین خودش.
اما تهیونگ اونجا مستقر بود.
همه چیز رو زیر نظر داشت.

ویو لیندا=

باسرعتی رانندگی میکردم که تا حالا نکردم.

(منظورش رانندگیه منحرفاااا)

جونگ کوکشون پشت سرم بودن.
بارون گرفته بود.
فقط میدونستم که تا حالا یه چیزی درونم داره رشد میکنه همش قلقلکم میده.

ویو جونگ کوک=

با سرعت ۱۲۰تا رانندگی میکردم، داشت بارون می اومد جاده لغزنده بود.
لیندا داشت با سرعت میرفت... نمیدونم اما این دختر دیوونم میکنه موهاش هیکلش.


جونگ کوک با بیسیمش با یکی از افرادش که اسمش "اونسو" بود ارتباط برقرار کرد.

کوک: اونسو همین تو محل مستقر شو تنها که شک نکنن

اونسو: دریافت شد

جونگ کوک < یعنی اون مرد کیه؟ >



ادامه دارد...

ببخشید این پارت کم شد کاری برام پیش اومد پارت بعد زیاده نگران نباشید فقط حمایت کنید ممنون❄
دیدگاه ها (۰)

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟏/نابودی خاطرات و دید فرد/ماشین کوک و ج...

شات؟۲۴ ساعتهمتقابل❄🌊

https://wisgoon.com/xxjeonفالوشه پرنسس🎀

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔از شک در اومد و اونم همراهی کردلیندا: چ...

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟕/معامله تو/لیندا: من اسلحه همراهم نیستک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط