{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:82

چند ساعت بعد...

بوی مواد ضدعفونی‌کننده کل راهروی بیمارستان رو پر کرده بود.

ا/ت روی صندلی نشسته بود و هر چند ثانیه یک‌بار به در اتاق نگاه می‌کرد.

هانا گفت:

«این‌قدر نگران نباش. دکتر گفت حالش پایدار شده.»

ا/ت سریع جواب داد:

«من نگران نیستم.»

تهیونگ خندید.

«معلومه. برای همین از وقتی رسیدیم حتی یک دقیقه هم آروم ننشستی.»

ا/ت خواست جواب بده که دکتر از اتاق بیرون اومد.

همه سریع سمتش رفتن.

هانا پرسید:

«حالش چطوره؟»

دکتر گفت:

«ضربه باعث شد مدتی هوشیاریش رو از دست بده، ولی الان بیداره و وضعیتش پایدار شده.»

ا/ت نفس راحتی کشید.

هانا لبخند زد.

«می‌تونی بری ببینیش.»

---

جونگکوک روی تخت نشسته بود.

وقتی ا/ت رو دید، لبخند کمرنگی زد.

«بالاخره برگشتی.»

ا/ت نزدیک شد.

«فکر کردی ولت می‌کنم؟»

جونگکوک ابرو بالا انداخت.

«فکر کردم دنبال کانگ دو-هیون رفتی.»

«رفتم.»

«پس چرا برگشتی؟»

ا/ت روی صندلی کنار تخت نشست.

«چون یکی باید مطمئن می‌شد هنوز زنده‌ای.»

جونگکوک لبخند زد.

«خیلی احساساتی بود.»

ا/ت اخم کرد.

«زیادی حرف بزنی به دکتر می‌گم دوباره بیهوشت کنه.»

جونگکوک خندید.

چند لحظه سکوت شد.

بعد آروم پرسید:

«ترسیدی؟»

ا/ت نگاهش کرد.

«تو از حال رفته بودی، معلومه که ترسیده بودم.»

جونگکوک چند لحظه ساکت موند.

«ولی خودت رو جلوی من گذاشتی.»

ا/ت سریع گفت:

«اون لحظه فکر نکردم.»

جونگکوک لبخند کوتاهی زد.

«منم.»

ا/ت جدی شد.

«دفعه بعد این کارو نکنی.»

«چه کاری؟»

«اینکه خودتو بندازی جلوی من.»

جونگکوک مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.

«اگه دوباره اتفاق بیفته، باز هم انجامش می‌دم.»

ا/ت چیزی نگفت.

فقط نگاهش کرد.

---

چند ساعت بعد، جونگکوک با اجازه دکتر مرخص شد و همه مستقیم رفتن اداره پلیس.

کانگ دو-هیون داخل اتاق بازجویی نشسته بود.

جین‌وو و سونگ‌هو چند پرونده رو جلویش گذاشتن.

کانگ دو-هیون با تمسخر گفت:

«فکر می‌کنید با چند تا کاغذ می‌تونید چیزی رو ثابت کنید؟»

جین‌وو نشست.

«این‌ها فقط کاغذ نیستن.»

یکی‌یکی مدارک رو جلویش گذاشت.

«اسناد جعلی انتقال مالکیت.»

«مدارک مالی جابه‌جا شده.»

«و فایل‌های دستکاری‌شده‌ی طبقه بیست‌ودوم.»

سونگ‌هو لپ‌تاپ رو جلو کشید.

«تمام ارتباطات مالی‌ای که سعی کردی مخفی کنی هم اینجاست.»

کانگ دو-هیون اخم کرد.

جین‌وو پرسید:

«هنوز می‌خوای انکار کنی؟»

چند ثانیه سکوت شد.

بعد کانگ دو-هیون نگاهش رو پایین انداخت.

«اون شرکت ارزش زیادی داشت.»

سونگ‌هو گفت:

«برای همین مدارک رو دستکاری کردی؟»

چند ثانیه گذشت.

«بله.»

جین‌وو ادامه داد:

«از اختلاف بین خانواده‌ها استفاده کردی و انتقال شرکت رو برنامه‌ریزی کردی؟»

کانگ دو-هیون جواب داد:

«بله.»

«و پول‌ها؟»

«انتقال پیدا کردن.»

«تحت دستور تو؟»

«بله.»

جین‌وو آخرین سؤال رو پرسید:

«قبول داری باعث شدی شرکت از صاحبان اصلیش گرفته بشه؟»

کانگ دو-هیون چند لحظه به میز خیره موند.

بعد گفت:

«بله.»

جین‌وو پرونده رو بست.

«همین چیزی بود که لازم داشتیم.»

---

چند دقیقه بعد، جین‌وو از اتاق بازجویی بیرون اومد.

همه توی راهرو منتظر بودن.

ا/ت کنار جونگکوک ایستاده بود.

جین‌وو گفت:

«اعتراف کامل گرفتیم.»

همه نفس راحتی کشیدن.

تهیونگ گفت:

«بالاخره.»

سونگ‌هو لبخند زد.

«پرونده تموم شد.»

ا/ت آروم به جونگکوک نگاه کرد.

بعد از تمام دعواها، فرارها و رازهایی که زندگی‌شون رو به هم گره زده بود...

بالاخره همه‌چیز تموم شده بود.

---

چند ساعت بعد، پدرهای ا/ت و جونگکوک وارد اداره شدن.

وقتی خبر اعتراف رو شنیدن، چند لحظه فقط ساکت موندن.

پدر جونگکوک گفت:

«شما دوتا کاری رو انجام دادید که ما سال‌ها نتونستیم انجام بدیم.»

پدر ا/ت ادامه داد:

«حقیقت رو پیدا کردید.»

جونگکوک پرسید:

«پس شرکت؟»

جین‌وو جواب داد:

«با این مدارک و اعتراف، روند قانونی برای برگردوندن مالکیت شروع می‌شه.»

پدر ا/ت چند قدم جلو اومد.

نگاهش بین ا/ت و جونگکوک حرکت کرد.

«حالا دیگه هیچ اجباری وجود نداره.»

هر دو ساکت شدن.

پدر جونگکوک گفت:

«دلیل این ازدواج از بین رفته.»

چند ثانیه سکوت شد.

بعد پدر ا/ت گفت:

«از این لحظه به بعد، تصمیم با خودتونه.»

به هر دو نگاه کرد.

«می‌خواید کنار هم بمونید... یا از هم جدا بشید.»

ا/ت و جونگکوک به هم نگاه کردن.

این بار هیچ پرونده‌ای بینشون نبود.

هیچ اجبار و رازی هم نبود.

فقط خودشون بودن.

و انتخابی که برای اولین بار...

واقعاً متعلق به خودشون بود.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:83چند دقیقه بعد...همه از اداره پلیس بی...

نام: قرارداد نفرتPart:84صبح روز بعد...ا/ت توی اتاق خودش از خ...

نام: قرارداد نفرتPart:81صدای قدم‌ها نزدیک‌تر می‌شد.ا/ت نفسش ...

نام: قرارداد نفرتPart:80راهروی زیرزمین تاریک و ساکت بود.فقط ...

نام: قرارداد نفرتPart:75سونگ‌هو پشت لپ‌تاپ نشست.«خب... بریم ...

نام: قرارداد نفرتPart:74چند ساعت بعد...همه دوباره به اداره پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط