{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانش غم داشتند غم

چشمانش غم داشتند ؛ غم...
نه..فریاد میزنند ، خودش سکوت اختیار کرده بود ولی به هنگام نگاه کردن به دو چشم پاکَش ، درد میدیدم..درد...دلم میخواست برایش اشک بریزم ، آنقدری که در اقیانوس ریز قطره های غمم ، پارو بزند ؛ دلم میخواست درآغوش بگیرمش و..از او طلب بخشش کنم..
کاش از همان ابتدا به وجود نمیآمدم ، شاید اینگونه ، به جای نفس کشیدن ، که حال حتی آن را هم کم و بیش در اختیار دارد ، زندگی میکرد..¡}
دیدگاه ها (۱)

دیگر حتی حوصله‌ی فریاد های بی‌صدایم را نیز ندارم..تنها ؛ دلم...

دلم میخواهد کوله ای بردارمو از اینجا به جایی دور سفر کنم ؛ ج...

دیگر هیچ چیز مانند گذشته ها نیست ...¡لبخند هایت بوی اشک میده...

دست از سَرَم بردار.....عزیزکَردِه من هیچ چیزی از سویَت نمیخو...

My Vampire Mate Season 2 part : 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط