{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پُک دیگری بر سیگارکِ نیمه سوزش زد ؛ غم هایَش به قدری سنگی

پُک دیگری بر سیگارکِ نیمه سوزش زد ؛ غم هایَش به قدری سنگین شده بودند ، به قدری درد کشیده بود که حتی دیگر نمیتوانست راجب به آنها کمی حرف زَنَد ، تنها به آتش کوچَکِ سیگارَش بسنده میکرد و آرزو داشت تا شاید دودِ تلخِ توتون توانایی تیره و تار کردنِ خاطراتش را داشته باشد..
دیدگاه ها (۰)

ردِ لب هایَت هنوز بر رویِ فنجانِ قهوه‌ام مانده ، و من نمیتوا...

دلتنگ اینم که بی دغدغه خویش را به دست کسی رها کنم و بُگذارم ...

دلبندم ؛ دیگر آنقدری مرا شکسته‌ای که تمامی کَلَماتِ عاشقانه ...

در رابطه با دیگر انسان ها چیزی نمیدانم اما مندلم میخواهد کسی...

پارت ۱۹هر چهار نفر، شروع کردند لباس عوض کردن. (دالتون‌ها...)...

پارت ۳۰ (روتین صبحگاهی م با نوشتن خاک بر سری شروع میشه برم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط