{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یازدهم

پارت یازدهم
صبح

ویو یونگی : با صدای گریه فخ فخ از خواب بیدار شدم جیمین داشت گریه میکرد

یونگی: جیمین چیزی شده ؟چرا گریه میکنی درد داری؟

جیمین: امم آره ولی برای این گریه نمیکنم

یونگی: پس چیشده برای چی گریه میکنی؟

جیمین: امم من یه چیزی بهت نگفتم ( با گریه)

یونگی جیمین بغل کرد جیمین توی بغل یونگی گریه کرد

حدود پنچ مین بعد

جیمین آروم شده بود

یونگی: خوب بیبی خوشگلم بگو چی بهم نگفتی

جیمین: امم شاید به نظرت مسخره بیاد ولی من پریم معمورت دارم بیام تا تون انسان بگیرم و برگردم به سرزمینم

یونگی: ها؟ واقعا پریی؟

جیمین: آره میدونم باورش سخته ولی میتونم ثابت کنم

یونگی: باشه ثابت کن

جیمین: من هم میتونم با حیوانات صحبت کنم و هم وسایل جابجا کنم

یونگی: اووو پس برای همینه تانگی آنقدر باهات خوبه برای خودمم عجیب بود ولی الان فهمیدم چرا تانگی آنقدر باهات خوبه

جیمین: پس حرفم باور داری؟

یونگی:آره

جیمین: همینطور که بهت گفتم من اومدم تا خون انسان به سرزمینم ببرم تو بهم خونت میدی یونگی؟

یونگی......................


حمایت یادتون نره نانازی ها🌷🫂✨️
شرط ها ۲۳ لایک
دیدگاه ها (۹)

my neighbour's friend:part7ویو یونگی:وقتی خواستم به اون جنده...

You are paying back karma پارت¹⁹آلفا جلوی یه خونه نسبتا کوچی...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط