درد سخن یا حکم تیر
PART THREE 3 - LAST
ویو نیم ساعت بعد
ا.ت ویو
با درد شدید چشمامو باز کردم...اخخخ..از جام بلند شدم که باز چشمم به پیامک روی گوشی افتاد
لبخندی زدم و از اشپزخونه به سمت حموم رفتم..با یه حموم آب گرم حالم بهتر شد
نشستم توی وان خالی و تیغی رو نصف کرد
+باید مطمئن شم که تموم میشه
ا.ت تیغ رو نزدیک رونش برد و هوفی کشید
+پشیمونی الان کمتر از پیشونی به دنیا امدنتبه دخترم...نمیخوام ببینی که بی دلیل کسی دوستت نداره و منم آب شم
با تموم شدن حرفش تیغ رو محکم به داخل رونش زد که با تمام وجود نعره کشید و گریه کرد
جین ویو
با صدای فریاد آشنایی بلند شدم
_ا.ت کوش...نکنه...
جین سریع به داخل حال رفت و با دیدن لامپ روشن حموم سریع رفت پشت در اما قفل بود
_ا.ت ا.ت صدامو میشنوی؟حالت خوبه؟گریه نکن الان درستش میکنم
جین صندلی رو برداشت و محکم زد نو در اما فایده نداشت
ا.ت ویو
همه جام درد میکرد همش صدای گریه بچه تو سرم بود و با اینکه چشمام بسته بود اما متوجه شدم که جین پشت دره
ا.ت با دست بیجونش جلو دهنشو گرفت و توی ذهنش به بچش گفت
+مامان چه اصراری داری بابا رو ببینی آخه...با هم میریم اون دنیا اونجا من کنارتم قول قول
با بی صدا شدن ا.ت جین از حرکت ایستا
_ا.ت خواهش میکنم
_ا.ت خواهش میکنم نزار هرمونات یادت ببرن دنیا چقدر بزرگه
_ا،تتتتتتت
با فریاد آخر صندلی رو جوری کوبید که در خورد شد و جین امد تو...
ای کاش که نمیامد
ا.ت توی وان افتاده بود و خون عین آبشار از بدنش میرفت بیرون
سریع به سمتش رفت و از وان آوردش بیرون سریع لباسشو کند و جای زخمی رو بست
بدن لخت ا.ت قرمز قرمز شده بود
جین با سرش امد
_ا.ت ا.ت صدامو میشنوی؟
نبضشو گرفت...میزد اما این نبض یه دروغ بود دروغی که انسان بعد از دو دقیقه مرگ میگفت...دروغ میگفت من نبض دارم و زندم اما ا.ت مرده بود
ا.ت نفس نمیکشید اما یهو به حجم هوا به سینش فرو رفت
که اینم یه دروغ دیگه بود...مرده چهار بار نفس میکشه ولی نه به دستور مغز...از عکسالعمل بدن بود
جین ا.تو بغل کرد
_خواهش میکنم نرو(گریه)
_نروووووووووو (نعرهههه)
نرو ا.ت
نرو...من بدون تو ...میمیرم
⿻پایان فلش بک⋆
بعد از کلی گریه جین اون روز رفت سراغ گوشیش تا آمبولانس رو خبر کنه و با دیدن پیامک جواب غربالگری رو زمین افتاد
اون موقع تازه فهمیده بود که چرا ا.ت خودشو کشت
ای کاش میمرد و اون حرفا رو نمیرد
کاش میمرد د میفهمید که تو دوران حاملگی چقدر احساسات پیچیدن
کاش میفهمید که اگه اون سالمه و حالش خوبه دلیلی بر خود بودن ا.ت نیست
ا.ت مرد و تموم شد
_نه عمو زنعمو دیگه بهم نگاه نمیکنه...دیگه منو دوست نداره عمو(بغض)
تهش تو کامنتا
ویو نیم ساعت بعد
ا.ت ویو
با درد شدید چشمامو باز کردم...اخخخ..از جام بلند شدم که باز چشمم به پیامک روی گوشی افتاد
لبخندی زدم و از اشپزخونه به سمت حموم رفتم..با یه حموم آب گرم حالم بهتر شد
نشستم توی وان خالی و تیغی رو نصف کرد
+باید مطمئن شم که تموم میشه
ا.ت تیغ رو نزدیک رونش برد و هوفی کشید
+پشیمونی الان کمتر از پیشونی به دنیا امدنتبه دخترم...نمیخوام ببینی که بی دلیل کسی دوستت نداره و منم آب شم
با تموم شدن حرفش تیغ رو محکم به داخل رونش زد که با تمام وجود نعره کشید و گریه کرد
جین ویو
با صدای فریاد آشنایی بلند شدم
_ا.ت کوش...نکنه...
جین سریع به داخل حال رفت و با دیدن لامپ روشن حموم سریع رفت پشت در اما قفل بود
_ا.ت ا.ت صدامو میشنوی؟حالت خوبه؟گریه نکن الان درستش میکنم
جین صندلی رو برداشت و محکم زد نو در اما فایده نداشت
ا.ت ویو
همه جام درد میکرد همش صدای گریه بچه تو سرم بود و با اینکه چشمام بسته بود اما متوجه شدم که جین پشت دره
ا.ت با دست بیجونش جلو دهنشو گرفت و توی ذهنش به بچش گفت
+مامان چه اصراری داری بابا رو ببینی آخه...با هم میریم اون دنیا اونجا من کنارتم قول قول
با بی صدا شدن ا.ت جین از حرکت ایستا
_ا.ت خواهش میکنم
_ا.ت خواهش میکنم نزار هرمونات یادت ببرن دنیا چقدر بزرگه
_ا،تتتتتتت
با فریاد آخر صندلی رو جوری کوبید که در خورد شد و جین امد تو...
ای کاش که نمیامد
ا.ت توی وان افتاده بود و خون عین آبشار از بدنش میرفت بیرون
سریع به سمتش رفت و از وان آوردش بیرون سریع لباسشو کند و جای زخمی رو بست
بدن لخت ا.ت قرمز قرمز شده بود
جین با سرش امد
_ا.ت ا.ت صدامو میشنوی؟
نبضشو گرفت...میزد اما این نبض یه دروغ بود دروغی که انسان بعد از دو دقیقه مرگ میگفت...دروغ میگفت من نبض دارم و زندم اما ا.ت مرده بود
ا.ت نفس نمیکشید اما یهو به حجم هوا به سینش فرو رفت
که اینم یه دروغ دیگه بود...مرده چهار بار نفس میکشه ولی نه به دستور مغز...از عکسالعمل بدن بود
جین ا.تو بغل کرد
_خواهش میکنم نرو(گریه)
_نروووووووووو (نعرهههه)
نرو ا.ت
نرو...من بدون تو ...میمیرم
⿻پایان فلش بک⋆
بعد از کلی گریه جین اون روز رفت سراغ گوشیش تا آمبولانس رو خبر کنه و با دیدن پیامک جواب غربالگری رو زمین افتاد
اون موقع تازه فهمیده بود که چرا ا.ت خودشو کشت
ای کاش میمرد و اون حرفا رو نمیرد
کاش میمرد د میفهمید که تو دوران حاملگی چقدر احساسات پیچیدن
کاش میفهمید که اگه اون سالمه و حالش خوبه دلیلی بر خود بودن ا.ت نیست
ا.ت مرد و تموم شد
_نه عمو زنعمو دیگه بهم نگاه نمیکنه...دیگه منو دوست نداره عمو(بغض)
تهش تو کامنتا
- ۲۵.۲k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط