Oblivion part : ۲
درست دو سال پیش بود که ناگهان به خانوادهاش گفت میخواد به پاریس مهاجرت و زندگی کنه.
خانوادهاش اول با نگرانی، با تصميماش مخالفت کردن، چون تهیونگ فرانسوی بلد نبود. اما با استخدام چندین کارمند دو زبانه که بتونن مسلط به زبان کرهای و فرانسوی صحبت کنن، چمدونهای تهیونگ برای رفتن به پنتهاوس لوکسش بسته شدن. در مدت زمان کوتاهی، تهیونگ با نبوغ و فراگیری عالیاش در یادگیری زبانهای خارجه به خوبی تونست مکالمههای روزمره و ساده رو برای گفت و گو به زبانهای فرانسوی و انگلیسی رو یاد بگیره
از تفریحات و سرگرمیهای معمولیاش بازی گلف و تنیس بودن. معمولاً راحت میتونست با بچههایی با شرایط مثل خودش دوست بشه بچههای ولخرج و خوشگذرون که برای تفریح و سرگرمی بهشون نزدیک بشه و باهم وقت بگدرونن.
اون روز صبح بعد از صرف صبحونه با پوشیدن کت و لباسهای بهاریاش از خونه خارج شد. در برنامهی روزانهاش هیچ نظمی وجود نداشت، اون ناگهانی تصميم میگرفت و انجام میداد درست مثل اومدنش به پارک شان دو مارس در واقع شان دو مارس یه میدانه، اما به دلیل یه فضای سبز بزرگ و نزدیکی که به برج ایفل داره یه مسیر پیادهروی خوب برای اهالی ایجاد کرده
روی یکی از نیمکتهای پارک نشست و از خوردن کروسانهای دستساز و گرمی که خریده بود لذت میبرد در افکار و زندگی روزمرهاش غرق شده بود که ناگهان صدای گریهی یه بچه، حواسش رو پرت کرد شنیدن و دیدن گریه یه کودک براش جدید نبود اما حدود پنجاه متر دور از نیمکتی که تهیونگ نشسته بود، گریه و جیغ یه بچه که در کالسکهاش بود و هیچ بزرگتر یا مراقبی رو اطرافش نمیدید. سعی کرد اون بچه و صدای بلندش رو ناديده بگیره و از خوردن و گاز زدن کروسانش لذت ببره؛ اما وقتی دوباره سر چرخوند و با دیدن یه مرد عجیب با لباسهای تماماً سیاه که به کالسکه بچه نزدیک میشد، با اخم به صحنه نگاه کرد. انگار میخواست طی یه فرصت مناسب بچه رو بدزده. قبل از اینکه حتی یه انگشت اون مرد به کالسکه یا بچه بخوره، تهیونگ کروسان نیمه و نصفهاش رو همونجا روی نیمکت رها کرد و به سمت مرد و کالسکه رفت
دستان مرد به داخل کالسکه رفت تا بچه رو برداره، اما تهیونگ با تنهای که بهش زد، باعث شد مرد کمی دور بشه.
عصبانیت و دخالت تهیونگ، مرد رو عصبانی کرد. صورتش در هم رفت و با خشم غرید و گفت:
^ هی روانی معلوم هست چته! میخوام بچهام رو بردارم
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
خانوادهاش اول با نگرانی، با تصميماش مخالفت کردن، چون تهیونگ فرانسوی بلد نبود. اما با استخدام چندین کارمند دو زبانه که بتونن مسلط به زبان کرهای و فرانسوی صحبت کنن، چمدونهای تهیونگ برای رفتن به پنتهاوس لوکسش بسته شدن. در مدت زمان کوتاهی، تهیونگ با نبوغ و فراگیری عالیاش در یادگیری زبانهای خارجه به خوبی تونست مکالمههای روزمره و ساده رو برای گفت و گو به زبانهای فرانسوی و انگلیسی رو یاد بگیره
از تفریحات و سرگرمیهای معمولیاش بازی گلف و تنیس بودن. معمولاً راحت میتونست با بچههایی با شرایط مثل خودش دوست بشه بچههای ولخرج و خوشگذرون که برای تفریح و سرگرمی بهشون نزدیک بشه و باهم وقت بگدرونن.
اون روز صبح بعد از صرف صبحونه با پوشیدن کت و لباسهای بهاریاش از خونه خارج شد. در برنامهی روزانهاش هیچ نظمی وجود نداشت، اون ناگهانی تصميم میگرفت و انجام میداد درست مثل اومدنش به پارک شان دو مارس در واقع شان دو مارس یه میدانه، اما به دلیل یه فضای سبز بزرگ و نزدیکی که به برج ایفل داره یه مسیر پیادهروی خوب برای اهالی ایجاد کرده
روی یکی از نیمکتهای پارک نشست و از خوردن کروسانهای دستساز و گرمی که خریده بود لذت میبرد در افکار و زندگی روزمرهاش غرق شده بود که ناگهان صدای گریهی یه بچه، حواسش رو پرت کرد شنیدن و دیدن گریه یه کودک براش جدید نبود اما حدود پنجاه متر دور از نیمکتی که تهیونگ نشسته بود، گریه و جیغ یه بچه که در کالسکهاش بود و هیچ بزرگتر یا مراقبی رو اطرافش نمیدید. سعی کرد اون بچه و صدای بلندش رو ناديده بگیره و از خوردن و گاز زدن کروسانش لذت ببره؛ اما وقتی دوباره سر چرخوند و با دیدن یه مرد عجیب با لباسهای تماماً سیاه که به کالسکه بچه نزدیک میشد، با اخم به صحنه نگاه کرد. انگار میخواست طی یه فرصت مناسب بچه رو بدزده. قبل از اینکه حتی یه انگشت اون مرد به کالسکه یا بچه بخوره، تهیونگ کروسان نیمه و نصفهاش رو همونجا روی نیمکت رها کرد و به سمت مرد و کالسکه رفت
دستان مرد به داخل کالسکه رفت تا بچه رو برداره، اما تهیونگ با تنهای که بهش زد، باعث شد مرد کمی دور بشه.
عصبانیت و دخالت تهیونگ، مرد رو عصبانی کرد. صورتش در هم رفت و با خشم غرید و گفت:
^ هی روانی معلوم هست چته! میخوام بچهام رو بردارم
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
- ۸.۴k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط