Oblivion part : 4
اما ناگهان با دیدن یه چیز براق و درخشان در دور گردن دختر بچه مشکوک و چشمانش تنگ شد انگشتان بلندش رو به گردن دختر نزدیک و گردنبندی که در زیر لباسش پنهان شده بود رو لمس کرد و به جلوی لباسش هدایت کرد روی گردنبند به انگلیسی نوشته بود، آرین چشمان تهیونگ از خوندن اون اسم گشاد شد اما لحظهای بعد با هیجان به دختر گفت:
_ اوه پس اسمت، آرینه! درسته؟ تو آرین کوچولویی؟
دختر کوچولو با ذوق دهانش رو باز و شیشه شیر خالی رو کنار زد. تهیونگ خوشحال شد چون بالأخره یه سرنخ از این خانوم کوچولو بهدست آورده بود
حدود نیم ساعت دیگه هم گذشت تهیونگ که برای وقتش ارزش قائل میشد و فهمید مادر بچه قصد اومدن و پیدا کردن بچهاش رو نداره همراه کالسکه و بچه به طرف خونهاش راهی شد
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
در راه رفتن به خونه پنتهاوسش، از لابی من تا خدمتکارها و دیگر ساکنین اون ساختمون از اینکه به جای یه زن جوون، یه دختر بچه در بغل اون مرد کرهای پولدار ساکن طبقه پنتهاوس میدیدن شگفتزده و متعجب بودن حتی شایعه بینشون پیش اومد نکنه این بچهی نامشروع یکی از همون زنهاست؟
شايعات و حرفها هر چی که بود، تهیونگ هیچ اهمیتی نمیداد. در واقع تمام فکرش اون کوچولوی دوستداشتنی بود که در آغوشش خوابیده بود.
نفسهای آروم آرین باعث آرامش حالش بود. وقتی با آسانسور اختصاصیاش که فقط به طبقه پنتهاوسش راه داشت، به طبقهاش رسید و با زدن رمز در، و ورود به خونه، حالش گرفته شد.
آثار س*ک*س دیشبش با لانا، هنوز جای جای خونه بود. آهی کشید این فضا اصلاً برای دختر بچهی ضعیف و کوچولوی در آغوشش امن نبود. چون نمیخواست حتی احتمال وجود اون بیماریهای مقاربتی رو بده چه برسه که آرین بهشون مبتلا بشه پس بالافاصله با تیم نظافتچی و شستوشو حرفهای تماس گرفت تا همه جا رو تمیز و برق بندازن. حتی به طور روشن به اون خدماتیها گفت که میخواد از شر تمامیه ملحفه و پارچههای تخت و خونهاش خلاص بشه
در حینی که خونهاش در حال تمیز و پاکسازی بود خرید رو بهانه کرد و به یکی از خدمههای ساختمون پول داد تا موقع برگشتش مراقب خونه و اون کارگرها باشه
به یکی پاساژهای بزرگ مرکز شهر پاریس رفت اونجا هر چیزی که به ذهنش میرسید که یه دختر کوچولو لازم داشته باشه رو خرید از شیر خشک و بهترین شیشه شیر تا لباسهای برند کودکانه اونم در قلب مد و فشن جهان حتی اسباببازیهای گرون و قشنگ یه تخت کوچولو و صندلی کودک هم برای ماشینش خرید دلش میخواست اون پرنسس کوچولو بهترینها رو داشته باشه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
_ اوه پس اسمت، آرینه! درسته؟ تو آرین کوچولویی؟
دختر کوچولو با ذوق دهانش رو باز و شیشه شیر خالی رو کنار زد. تهیونگ خوشحال شد چون بالأخره یه سرنخ از این خانوم کوچولو بهدست آورده بود
حدود نیم ساعت دیگه هم گذشت تهیونگ که برای وقتش ارزش قائل میشد و فهمید مادر بچه قصد اومدن و پیدا کردن بچهاش رو نداره همراه کالسکه و بچه به طرف خونهاش راهی شد
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
در راه رفتن به خونه پنتهاوسش، از لابی من تا خدمتکارها و دیگر ساکنین اون ساختمون از اینکه به جای یه زن جوون، یه دختر بچه در بغل اون مرد کرهای پولدار ساکن طبقه پنتهاوس میدیدن شگفتزده و متعجب بودن حتی شایعه بینشون پیش اومد نکنه این بچهی نامشروع یکی از همون زنهاست؟
شايعات و حرفها هر چی که بود، تهیونگ هیچ اهمیتی نمیداد. در واقع تمام فکرش اون کوچولوی دوستداشتنی بود که در آغوشش خوابیده بود.
نفسهای آروم آرین باعث آرامش حالش بود. وقتی با آسانسور اختصاصیاش که فقط به طبقه پنتهاوسش راه داشت، به طبقهاش رسید و با زدن رمز در، و ورود به خونه، حالش گرفته شد.
آثار س*ک*س دیشبش با لانا، هنوز جای جای خونه بود. آهی کشید این فضا اصلاً برای دختر بچهی ضعیف و کوچولوی در آغوشش امن نبود. چون نمیخواست حتی احتمال وجود اون بیماریهای مقاربتی رو بده چه برسه که آرین بهشون مبتلا بشه پس بالافاصله با تیم نظافتچی و شستوشو حرفهای تماس گرفت تا همه جا رو تمیز و برق بندازن. حتی به طور روشن به اون خدماتیها گفت که میخواد از شر تمامیه ملحفه و پارچههای تخت و خونهاش خلاص بشه
در حینی که خونهاش در حال تمیز و پاکسازی بود خرید رو بهانه کرد و به یکی از خدمههای ساختمون پول داد تا موقع برگشتش مراقب خونه و اون کارگرها باشه
به یکی پاساژهای بزرگ مرکز شهر پاریس رفت اونجا هر چیزی که به ذهنش میرسید که یه دختر کوچولو لازم داشته باشه رو خرید از شیر خشک و بهترین شیشه شیر تا لباسهای برند کودکانه اونم در قلب مد و فشن جهان حتی اسباببازیهای گرون و قشنگ یه تخت کوچولو و صندلی کودک هم برای ماشینش خرید دلش میخواست اون پرنسس کوچولو بهترینها رو داشته باشه
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
- ۸.۹k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط