رمان رویای من

رمان رویای من

فصل دوم

پارت ۷۸

دیانا: رفتیم تو بیمارستان سریع منتقلم کردن اتاق عمل بهم بیهوشی تزریق کردن

ارسلان: ساعت ۳ بود رسیدیم بیمارستان پام و با زرب به زمین میکوبیدم راه میرفتم تو دلم داشتن رخت میشستن همون لحظه مامان و بابا اومدن اونا هم دست کمی از من نداشتن دوتا دستامو دادم به صورتم اشکم از چشام روانه شد بابا دستشو رو شونم گذاشت و بهم دلداری داد گفتم بابا خیلی میترسم نگرانشم اگه ..... ادامه حرفم و با گريه هام فهمید

مامان دیانا: اذان صبح و گفت که صدای نوزاد دیانا اومد ارسلان بایه حرکت از روی صندلی پاشد

بابای ارسلان: پسرم صدای بچت داره میاد چرا اینجوری نگرانی
دیدگاه ها (۰)

رمان رویای من فصل دوم پارت ۷۹ارسلان: من بیشتر از همه نگران د...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۸۰.... چند سال بعد ....ارسلان:الا...

رمان رویای من فصل دومپارت ۷۷دیانا: لبخندی زدم که سمت خونه حر...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۷۶دیانا: رفتم تو نوبتمون شد ارسلا...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط