half brother part : 2
پروانه ها زمانی که به برف هایی کثیفی که در خیابان جلوی خانه مان خیره شدم شروع به بال بال زدن کردند آب و هوای یخ زده بوستون حسابی برای نابرداری کله شق کالیفرنیایی من تکان دهنده بود.
من یک نابرادری داشتم
این فکر عجیبی بود امیدوار بودم بتونیم با هم کنار بیایم به عنوان تنها بچه خانواده من همیشه دلم یک خواهر یا برادر میخواست به این که چه قدر احمق و خیال پرداز بودم خندیدم این برای من مثل یک داستان پریان شبانه بود مثل دانی و ماری اسموند یا جک و مگی گیلنهال. امروز صبح من یک آهنگ خیلی قدیم به اسمی بردارها و خواهرها گوش کرده بودم که حتی نمیدونستم وجود داره هر چند آهنگ درباره خواهر و برادرهای ناتنی نبود ولی من خودم را قانع کردم که این یک فال نیکه این موضوع قرار بود خوب پیش بره من هیچ چیزی برای ترسیدن نداشتم.
مادرم هم در حالی که مرتباً از پله ها بالا و پایین می رفت تا اتاق جونگکوک را آماده کنه به همان اندازه من مضطرب به نظر میرسید او اتاق مطالعه را به یک اتاق خواب تبدیل کرده بود مادرم و من با هم به فروشگاه والمارت رفته بودیم تا ملحفه ها و وسایل ضروری دیگه رو خریداری کنیم؛ انتخاب و خرید کردن برای کسی که حتی نمیشناسی تجربه عجیبی بود ما روی یک سرویس خواب آبی تیره توافق کردیم
من شروع کردم به زیر لبی صحبت کردن درباره چیزهایی که باید به او می گفتم درباره چیزهایی مثل این که درباره چه چیزی باید با هم صحبت میکردیم من اونو اینجا با چه عنوانی باید معرفی میکردم فکر کردم این یک جورایی هم زمان هم هیجان انگیز و هم اعصاب خردکن بود.
یک در ماشین به هم کوبیده شد که باعث شد از روی کاناپه بپرم و چین و چروکای لباسم رو صاف کنم : خودت رو آروم کن گِرتا
صدای چرخیدن یک کلید در قفل شنیده شد جونگسو تنها از در گذشت و در را کاملاً باز کرد و اجازه داد هوای یخ زده به داخل اتاق هجوم بیاره بعد از چند لحظه کوتاه من تونستم صدای قدم هایی که روی برفایی که روی راهرو نشسته بود برداشته میشدن و قرچ قروچ میکردن را بشنوم ولی از جونگکوک خبری نبود؛ او باید قبل از ورود به خانه بیرون ایستاده باشد جونگسو سرش را به سمت در برگرداند : جنازه ت رو بیار تو جونگکوک
وقتی او جلوی در ظاهر شد توده ای در گلویم جمع شد اونو به سختی قورت دادم و چند ثانیه ای بهش نگاه کردم قلبم محکم تر و محکم تر شروع به کوبیدن کرد وقتی که متوجه شدم اصلاً شبیه عکسی که دیده بودم نیست.
جونگکوک قد بلندتر از رایلی بود و موهای کوتاهی که من از اون عکس به یاد داشتم حالا به موهای سیاه و به هم ریخته بلندی تبدیل شده بودند که تقریباً چشمانش را پوشانده بودن
سلام به گل های خوشگلم اینم از پارت دوم لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
من یک نابرادری داشتم
این فکر عجیبی بود امیدوار بودم بتونیم با هم کنار بیایم به عنوان تنها بچه خانواده من همیشه دلم یک خواهر یا برادر میخواست به این که چه قدر احمق و خیال پرداز بودم خندیدم این برای من مثل یک داستان پریان شبانه بود مثل دانی و ماری اسموند یا جک و مگی گیلنهال. امروز صبح من یک آهنگ خیلی قدیم به اسمی بردارها و خواهرها گوش کرده بودم که حتی نمیدونستم وجود داره هر چند آهنگ درباره خواهر و برادرهای ناتنی نبود ولی من خودم را قانع کردم که این یک فال نیکه این موضوع قرار بود خوب پیش بره من هیچ چیزی برای ترسیدن نداشتم.
مادرم هم در حالی که مرتباً از پله ها بالا و پایین می رفت تا اتاق جونگکوک را آماده کنه به همان اندازه من مضطرب به نظر میرسید او اتاق مطالعه را به یک اتاق خواب تبدیل کرده بود مادرم و من با هم به فروشگاه والمارت رفته بودیم تا ملحفه ها و وسایل ضروری دیگه رو خریداری کنیم؛ انتخاب و خرید کردن برای کسی که حتی نمیشناسی تجربه عجیبی بود ما روی یک سرویس خواب آبی تیره توافق کردیم
من شروع کردم به زیر لبی صحبت کردن درباره چیزهایی که باید به او می گفتم درباره چیزهایی مثل این که درباره چه چیزی باید با هم صحبت میکردیم من اونو اینجا با چه عنوانی باید معرفی میکردم فکر کردم این یک جورایی هم زمان هم هیجان انگیز و هم اعصاب خردکن بود.
یک در ماشین به هم کوبیده شد که باعث شد از روی کاناپه بپرم و چین و چروکای لباسم رو صاف کنم : خودت رو آروم کن گِرتا
صدای چرخیدن یک کلید در قفل شنیده شد جونگسو تنها از در گذشت و در را کاملاً باز کرد و اجازه داد هوای یخ زده به داخل اتاق هجوم بیاره بعد از چند لحظه کوتاه من تونستم صدای قدم هایی که روی برفایی که روی راهرو نشسته بود برداشته میشدن و قرچ قروچ میکردن را بشنوم ولی از جونگکوک خبری نبود؛ او باید قبل از ورود به خانه بیرون ایستاده باشد جونگسو سرش را به سمت در برگرداند : جنازه ت رو بیار تو جونگکوک
وقتی او جلوی در ظاهر شد توده ای در گلویم جمع شد اونو به سختی قورت دادم و چند ثانیه ای بهش نگاه کردم قلبم محکم تر و محکم تر شروع به کوبیدن کرد وقتی که متوجه شدم اصلاً شبیه عکسی که دیده بودم نیست.
جونگکوک قد بلندتر از رایلی بود و موهای کوتاهی که من از اون عکس به یاد داشتم حالا به موهای سیاه و به هم ریخته بلندی تبدیل شده بودند که تقریباً چشمانش را پوشانده بودن
سلام به گل های خوشگلم اینم از پارت دوم لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۳۲.۶k
- ۲۷ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط