{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I need youre body

I need you're body
part 16
سریع رفتم تو حیاط کوک به ماشینش تکیه داده بود و تو گوشیش بود با دیدنه من سرش رو آورد بالا و نگاهی به من کرد و لبخند زد
ک. خوشگل شدیا
ن. بودم
بعدش خندید و در ماشین رو برام باز کردم و من از رو شوخی گفتم
ن. اووو چه جنتلمن
ک. دیگه ما اینم برای کسی که دوسش داریم
یه لحضه نگام تو نگاهش قفل شد قلبم تند تند میزد که به خودم اومدم و صدام رو صاف کردم و جومونگ هم به خودش اومد نشستم تو ماشین و در رو بست و خودش هم نشست تو ماشین و استارت رو زد
ویو کوک
نمیدونم چی شد که نگاهاش قلبم رو تپش انداخت هوفففففف بیخیال تو ماشین هیچ حرفی رد و بدل نشد بینمون نگاهش کردم با تعجب به همجا نگاه می‌کرد رسیدیم دم پاساژ داشت به پاساژ نگاه می‌کرد که گفتم رسیدیم
ن. ها بله بله بریم دارم از فوضولی میمیرم
خندیدم و گفتم
ک. معلومه بعد پایین شدم که در رو براش باز کنم دیدم خودش پیاده شده(بچه ایرانیه ) یه اخم کردم و از رو کلافگی گفتم
ک. من قرار بود در رو برات باز کنم
ن. حالا چه فرقی داره
بعد هم مچ دستمو گرفت و کشوند سمت در ورودی
ویو نیلا
رفتیم داخل پاساژ کلی مغازه بود از لباس یکی یکی رفتیم داخلشون معمولا چیزی پسندم نمیشد و تا اینکه رسیدیم به یه مغازه ای از همون اول یه لباس چشمم رو گرفته بود یه کوچولو باز بود ولی از نظر من اشکالی نداشت بالاش تا رو سینم بود و پایینش تا رو رونم مشکی بود و جنسش هم ساتن بود اولش جومونگ خیلی مخالفت کرد که دیدم دیگه حرف زدم فایده نداره روی نوک پام وایستادم و گونشو بوسیدم یه چند دقیقه تو شوک بود و بعدش از ذوق هی اینور و اونور میرفت منم گفتم حالا دیگه بخر
یکجا وایستاد و گفت
ک. باشه خر شدم برات میخرم
داشتیم میرفتیم بیرون که چشمم به یه مغازه بزرگ لوازم آرایشی افتاد دستشو گرفتم به مغازه اشاره کردم و چشمام رو مظلوم کردم
ک. باشه میریم هرچی دوست داشتی بخر فقط چشماتو اونجوری نکن تعادلم رو از دست میدم و یکاریت میکنم
یه لبخند از رو تمسخر زدم به سمت مغازه رفتیم یه عالمه لوازم آرایشی جدید خریدم و بعدش به سمت خونه حرکت کردین تو راه یکجا وایستاد یه موبایل فروشی بود نگاهی به من کرد و گفت
ک. العان برمیگردم
به نشونه تایید سر تکون دادم و منتظر موندم
بعد از چند دقیقه اومد تو ماشین و نشست و گفت
ک. یادته گفتم یه گوشی نو برات میخرم
ن. آره العان خریدی
بعد گوشیه رو داد بهم ایفون هیفده پرو سفید بود ( خدا شانس بده)خیلی ذوق کردم و همونجا تو ماشین بازش کردم و قابی که گرفته بود هم روش انداختم رفتیم داشتم با گوشی ور میرفتم که دیدم جلو در امارتیم



کلیلیلیلیلیلیلیلی
اگه این پارت بد شد ببخشید عوضش داریم به جاهای خوبش نزدیک میشیم
حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۱۹)

I need you're body part 17ویو نیلا دیدم جلو امارتیم گفتک. هم...

I need you're body part 15من هم با ذوق به سمتشون رفتم گل رو ...

I need you're body part 14ویو نیلان. چی میگی تا طبقه بالا رف...

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط